{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ،اشکش را با گوشه چارقدش پاک کردگفت:دلم می خواست ع

مادربزرگ،اشکش را با گوشه چارقدش پاک کردگفت:دلم می خواست عاشقی کنم،نشد،ننه
اونقده دلم می خواست یه دمپختک لب رودخونه بخوریم،نشد
دلم پر می کشید حاجی بگه دوست دارم،نگفت،
حسرت به دلم موند،بگه عاشقتم نشد که بگه،
گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود،زیر چادر چند تا بشکن می زدم
آی می چسبید
دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل،نون بیار کباب ببر
ولی دست های حاجی قد هیکلم بود،اگه میزد حکما دو روز می خوابیدم
یبار گفتم،آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم؟گفت:هیس،دیگه چی با این عهد و عیال،همین مونده انگشت نما شم
مادربزرگ به یه جایی اون دوردورا خیره شد و گفت:
می دونی ننه،بچگی نکردم،جوونی هم نکردم
یهو پیر شدم،پیر!
پاشو دراز کرد و گفت:آخ ننه،پاهام خشک شده،هر چی بود که تموم شد
آخیش خدا عمرت بده ننه
چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس!
به چشمهای تارش نگاه کردم،حسرت ها را ورق زدم،رسیدم به کودکی اش هشتی،وشگون،یه قل دوقل،عاشقی
گفتم مادرجون حالا بشکن بزن،بزار خالی شی
گفت:حالا دیگه دستام جون نداره،انگشتای خشک شدش رو ب هم فشار داد ولی صدا نداشت
گفت:ننه انقدر نگین هیس،هیس خوب نیست
بزارین زندگی کنن...
دیدگاه ها (۶)

وقــتے کســےبا همــہ یِ وجــودش تو رو دوســت داره ....فــکر ...

دیدگاه گورخری ...از گورخری پرسیدم: تو سفیدی، راه راه سیاه دا...

ﻣﺎﺩﺭﻱ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺍ،ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ !ﺍﺯ ﺑﺪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﻔﺖ !ﮔﻔﺖ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﻣﺸ...

ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﮐﺮﻩ ﯼ ﺧﺎﮐﯽ ،ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻓﮑﺮﻭ ﻧﮕﺮﺵ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ !...

📖💜🖋مادربزرگ با چارقدش اشکش را پاک کرد و گفت:آخ دلم میخواست ع...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت :۱۶ ویو لارا: ساعت هفت بود که بلند شدم...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۴●•_ویلیام جیمز موریارتی_چند ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط