معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁷⁵
ـــهیوناـــ
+گمشو بیرون
؛هیونا گوش کن
+بیرون(داد)
یونوو رفت بیرون.درو نبست بود که من محکم بستم اما هنوز سایهش پشت در از زیر در مشخص بود
؛هیونا فقط میخوام بدونی که من هنوز همونطوری دوست دارم.همونجوری که از اول داشتم و الان کارم قرار نیست مانع بشه.و بدون قرار نیست اذیتت کنم هیونا
فقط ساکت بودم و دیدم بخاطر اشک یکم تار شده بود
...
شب/ساعت ۰:۰۴/عمارت جئون
ـــهیوناـــ
همه جا تاریک بود.فقط نور ماه که از پرده های حریری اتاق عبور میکرد باعث میشد بتونم تشخیص بدم اون گیتارمه یا یه جن.
روی پهلو،روی تخت دراز کشیده بودم و دیگه واقعا اعتصاب غذا کرده بودم چون ذخیره خوراکی های مخفی توی کشوی اول میزم تموم شدن.اما حاضر نبودم غذایی که برام میووردن رو بخورم.
صدای شکستن چیزی ازتوی حیاط اومد.صدای کمی بود اما مم شنیدم چون نزدیکم بود.یکم ترسیدم
روی تخت نشستم.احساس میکردم کسی داره نزدیک اتاقم از بیرون میشه.سایه یه نفر روی پرده افتاد
دو روزه قرصمو نخورده بودم و الانم قلبم خیلی بد درد میکرد و تند میزد
+کی...کی اونجاست؟
اروم در بالکن رو که از بیرون قفل بود رو باز کرد
:هیسسسس... ساکت باش خب.من ادم بده نیستم
+کی هستی؟بگو وگرنه جیغ میزنم
یه مرد بود که ماسک مشکی رنگی چهرشو پوشونده بود
:هیونا ما از طرف رئیس سونگهه اومدیم تا نجاتت بدیم
بابا؟اون یادش بود منی هم وجود خارجی دارم؟
فصل دوم
P⁷⁵
ـــهیوناـــ
+گمشو بیرون
؛هیونا گوش کن
+بیرون(داد)
یونوو رفت بیرون.درو نبست بود که من محکم بستم اما هنوز سایهش پشت در از زیر در مشخص بود
؛هیونا فقط میخوام بدونی که من هنوز همونطوری دوست دارم.همونجوری که از اول داشتم و الان کارم قرار نیست مانع بشه.و بدون قرار نیست اذیتت کنم هیونا
فقط ساکت بودم و دیدم بخاطر اشک یکم تار شده بود
...
شب/ساعت ۰:۰۴/عمارت جئون
ـــهیوناـــ
همه جا تاریک بود.فقط نور ماه که از پرده های حریری اتاق عبور میکرد باعث میشد بتونم تشخیص بدم اون گیتارمه یا یه جن.
روی پهلو،روی تخت دراز کشیده بودم و دیگه واقعا اعتصاب غذا کرده بودم چون ذخیره خوراکی های مخفی توی کشوی اول میزم تموم شدن.اما حاضر نبودم غذایی که برام میووردن رو بخورم.
صدای شکستن چیزی ازتوی حیاط اومد.صدای کمی بود اما مم شنیدم چون نزدیکم بود.یکم ترسیدم
روی تخت نشستم.احساس میکردم کسی داره نزدیک اتاقم از بیرون میشه.سایه یه نفر روی پرده افتاد
دو روزه قرصمو نخورده بودم و الانم قلبم خیلی بد درد میکرد و تند میزد
+کی...کی اونجاست؟
اروم در بالکن رو که از بیرون قفل بود رو باز کرد
:هیسسسس... ساکت باش خب.من ادم بده نیستم
+کی هستی؟بگو وگرنه جیغ میزنم
یه مرد بود که ماسک مشکی رنگی چهرشو پوشونده بود
:هیونا ما از طرف رئیس سونگهه اومدیم تا نجاتت بدیم
بابا؟اون یادش بود منی هم وجود خارجی دارم؟
- ۲۹۸
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط