{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی بست نشستی تو چه میخواهی غم

آمدی بست نشستی , تو چه میخواهی غم؟
جانم از عشق گسستی,تو چه میخواهی غم؟

مستِ یاری به کناری , خوش و خرّم بودم
آمدی باز که مستی , تو چه میخواهی غم؟

قول دادی که دگر سر به قریبان نزنی
من و قولت که شکستی , تو چه میخواهی غم؟

دستِ من در گرهِ زلف چه بازی میکرد
باز کردی تو به دستی,توچه میخواهی غم؟

یارِ من رفت , دلم مُرد , پریشانم , آه
آه دل را چه شکستی , تو چه میخواهی غم؟

نازِ شَستَت که دلِ شادِ من آماجِ تو شد
تو که هستی؟ تو چه هستی؟ تو چه میخواهی غم؟

تو چنان در دلِ من خانه نمودی انگار
بوده از روزِ الستی , تو چه میخواهی غم؟

بوده ای در دل من, هستی و هم خواهی بود
#لعنتی; هستی و مستی,تو چه میخواهی غم؟
دیدگاه ها (۱)

دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنیبا من ز درد حادثه صحبت نمی کنی...

گاهی چه بی گناه ، دلت پیر میشوداینجا همان دمی است که زود دیر...

و ایران؛نام زنیست کههر روز به یک زباندر داغ فرزندانش مرثیه م...

‍ دردا که غم به جانِ تو بارید و چاره نیستاینک برای خنده مجال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط