ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁹⁰ادامه

وقتی داهی وارد خونه شد هنوز لبخند روی صورتش بود
و متوجهش نبود.

اصلاً از وقتی سوار ماشین شده بود متوجه هیچ چیز نبود
نه ترافیک
نه پیام‌های روی گوشی
نه حتی خستگی تمام روز.

فقط هر چند دقیقه یکبار بی‌اختیار یاد چیزی می‌افتاد
بعد لبخند می‌زد.

و دوباره سعی می‌کرد لبخند نزنه.

"اگه همینجوری ادامه بدی به دیوار میخوری."

داهی از جا پرید.

پدرش پشت میز نشسته بود
روزنامه‌ای در دست داشت
و با نگاه مشکوکی بهش خیره شده بود."ترسوندمت؟"

_نه

"دروغ"

داهی کیفش رو روی مبل انداخت. "خسته‌ام"

"دروغ"

و بعد گفت:" حالا چرا چونین لبخندی بر لب داری؟"

_لبخند نمیزنم

"همین الانم داری"

فوراً لب‌هاش رو جمع کرد.

"تو حتی نمیدونی داری لبخند میزنی"

داهی سعی کرد بی‌تفاوت به نظر برسد.

"امروز اتفاق خوبی افتاد؟"

_نه

"جلسه خوبی داشتی؟"

_معمولی بود

"قرارداد جدید؟"

_نه

"پس؟"

_هیچی

پدرش چند ثانیه ساکت ماند.

بعد خیلی آرام گفت: "جالبه...
"چند هفته پیش قیافه‌ت طوری بود که فکر کردم میخوای یکی رو بکشی"

داهی تقریباً خفه شد و روی مبل نشست.
همه جا ساکت بود اما نگاهان صدای گوشیش پیچید و گوصی روی میز روشن شد

پیامی روی صفحه ظاهر شد.

جونگکوک:
رسیدی؟

داهی فوراً گوشی رو برداشت
خیلی سریع‌تر از چیزی که باید.

و همین کافی بود که پدرش ابرو بالا بیندازد. "کی بود؟"

"هیچ‌کس"

"دروغ"

پدرش از جاش بلند شد
فنجان چایش رو برداشت.

و درست قبل از رفتن گفت:
"فقط خوشحالم که میبینم میخندی.."
و رفت.



#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۳۸)

پارت هشت تمام راه برگشت به خونه رو با لبخند احمقانه‌ای روی ل...

طبقه ۱۲پارت ۶پرش زمانی به فردا:کوک نمیتونست نسبت به حرف های ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_19 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄باه...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

𝐒𝐖𝐄𝐄𝐓 𝐌𝐎𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆𝑶𝑵𝑬_𝑺𝑯𝑨𝑻صبح ، آفتاب از بین پرده های نازک آشپزخو...

Last leaves/رمان جیمین

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27مینهو با شنیدن حرف‌های سونگ‌چول، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط