{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑

سه روز از رفتن مانیا گذشته بود.

جیمین سعی می‌کرد خودش رو با کارهای مختلف مشغول کنه.

تمرین می‌کرد، فیلم می‌دید و حتی بیشتر از قبل از اتاقش بیرون می‌اومد.

ولی هر بار که چیزی می‌دید، یاد مانیا می‌افتاد.

صبح، وقتی وارد آشپزخانه شد، ناخودآگاه گفت:

- مانیا، صبحانه...

اما همون لحظه ساکت شد.

دیگه مانیا اونجا نبود.

خانم پارک که سر میز نشسته بود، نگاهش کرد.

× عادت کردی صداش کنی؟

جیمین نشست.

- نه.

× مطمئنی؟

- مامان...

خانم پارک خندید.

× باشه، چیزی نمی‌گم.

جیمین صبحانه‌اش رو خورد.

بعد گوشی‌اش رو برداشت و وارد مخاطبین شد.

اسم مانیا روی صفحه بود.

چند ثانیه بهش نگاه کرد.

انگشتش رو روی اسمش گذاشت، اما تماس نگرفت.

- الان دیگه سر کاره...

گوشی رو کنار گذاشت.

اما چند دقیقه بعد دوباره برداشت.

این بار یک پیام کوتاه فرستاد:

«سلام. امیدوارم خوب باشی.»

چند دقیقه گذشت.

جوابی نیومد.

جیمین گوشی رو روی میز گذاشت و مشغول کارش شد.

حدود یک ساعت بعد، گوشی‌اش لرزید.

مانیا جواب داده بود:

«سلام، ممنون. شما خوبید؟»

جیمین لبخند زد.

«آره. فقط می‌خواستم بدونم رسیدی خونه؟»

جواب مانیا سریع اومد:

«آره، دیشب رسیدم.»

جیمین کمی فکر کرد.

«خوبه.»

بعد گوشی رو کنار گذاشت.

اما لبخند از روی صورتش نمی‌رفت.

خانم پارک که از دور نگاهش می‌کرد، گفت:

× حالا بهتر شدی؟

جیمین با تعجب نگاهش کرد.

- چی؟

× هیچی.

جیمین خندید.

- مامان، خیلی فضولی.

× من مادرتم، حق دارم.

جیمین سرش رو تکون داد.

ولی بعد از چند لحظه دوباره به گوشی نگاه کرد.

این بار یک تصمیم گرفته بود.

نه همین امروز...

اما خیلی زود باید مانیا رو می‌دید.

چون فقط پیام دادن کافی نبود.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓روز بعد، جیمین زودتر از همیشه آماده شد....

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐روز رفتن مانیا بالاخره رسید.چمدونش کنار...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏صبح روز بعد، مانیا از همون اول صبح مشغو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖صدای زنگ در عمارت هنوز توی سالن پیچیده ب...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔صبح روز بعد، مانیا مشغول آماده کردن صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط