{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
ویو میسو
بعد از اینکه رسیدیم با یه قصر خیلی بزرگ مواجه شدم که البته اندازه مال بابام باشکوه نبود و برای من تقریبا هیچ محسوب میشد...بادیگارد تا داخل عمارت همراهیمون کرد... بلافاصله پائولو رو دیدم که به سمتمون اومد و بعد از سلام و احوال پرسی کوتاه با مامان و بابام رفتن به یه قسمت دیگه عمارت که من زیاد باهاش آشنایی نداشتم...من همینطور ایستاده بودم که یهو نگاه های سنگینی رو، روی خودم حس کردم سرم رو آوردم بالا که یه پسر خیلی جذاب با موهای نقره ای رو که روی پله های قصر ایستاده بود دیدم..لامصب بدجوری جذاب بود و از روی قیافش اگه بخوام بگم اخلاقشم خیلی مهربون، مظلوم عین فرشته ها می‌تونست باشه چند لحظه بدون اینکه متوجه باشم بهش خیره موندم که یهو از افکارم بیرون اومدم و متوجه شدم داره بهم نیشخند میزنه از دستش عصبی شدم و اون آروم آروم از پله های قصر اومد پایین و رو به من گف
¢یعنی انقد جذابم...(نیشخند)
°آره
ویو جیمین
انتظار این حرف رو ازش نداشتم چون معمولا وقتی اینو میگفتم بقیه بهم لقب مغرور رو میدادن ولی این یکی متفاوت بود و مطمئنم با مهمونا اومده
¢خیلی رُکی اصلا از آدمای رک خوشم نمیاد
°هم نظریم
ویو ات
بهش توجهی نکردم و به سمت مامان و بابام و پائولو تو پذیرایی باشکوه که با مبل های سرمیی تزیین شده بود رفتم و متوجه قدم هاش از پشت سرم شدم..گویا اونم مقصدش مقصد من بود...وقتی به پذیرایی رسیدیم رفتم و روی یه مبل دو نفره نشستم و اون پسره هم دقیقا کنار من نشست و این باعث شد یکم ازش فاصله بگیرم
÷خب حالا که هممون اینجا جمعیم میخام موضوع رو بگم
¢بله خودم در جریان هستم
÷میمُردی بزاری من بگممم؟
°(پوزخند)
×میسووو ادبت کجا رفته(نگاهه چپ چپ)
°چشم ببخشید
$خب...حالا که قراره میسو و جیمین با هم ازدواج کنن تاریخ عروسیشون کِی باشه؟
÷نهایتش هفته بعد..هرچه زودتر بهتر
°چی میگی بابا..من نمیتونم تا یه هفته آماده شم
÷خیلی خب مگه میخای کوه بِکَنی
¢اوکی
گوشیم شروع کرد به زنگ خوردن و فهمیدم بورامه برای همین منم پاشدم برم که مامانم پرسید
×کجا میری دخترم؟
°میرم دستشویی(لبخند فیک ضایع)
×آها باش
از پذیرایی که دور شدم یه نگاه به دور ورم انداختم و وقتی کسی حواسش نبود از پله ها رفتم بالا و با هزاران تا اتاق مواجه شدم و نمیدونستم دقیقا دستشویی کدومه بلاخره که من دستشویی نداشتم پس به نزدیکترین اتاق رفتم که روش علامتj بود اتاق خیلی بزرگی بود و فقط بوی عطر ازش میومد داخل اتاق بالکن بزرگی بود که فک کردم بهترین جا برای حرف زدن با بورام اونجا باشه رفتم داخل بالکن و در رو بستم و پرده زخیمش رو هم کشیدم و زنگ زدم به بورام
ویو جیمین
بعد از ۵ مین خدمتکار برای هممون شراب قرمز آورد و همین که به من نزدیک شد لیز خورد و کل لیوان شراب رو لباسم ریخت که این کارش خونمو به جوش آورد ولی فعلا نمی‌تونستم چیزی بهش بگم...سریع با عصبانیت از جمع عذرخواهی کردم و از پله های عمارت بالا رفتم همین که به اتاقم رسیدم کتم و کرواتم رو درآوردم و پرت کردم به سمت تخت...رو به روی آینه ایستادم و سریع پیراهنم رو درآوردم و اونم پرت کردم روی تخت که متوجه چیز مشکوکی شدم..انگار یکی بدون اجازه من وارد اتاقم شده بود چون وقتی از اتاقم رفتم بیرون پرده ها کشیده نبودن ولی الان معلوم بود یکی پرده هارو کشیده..آروم رفتم سمت بالکن و همین که در رو باز کردم...
.....ادامه دارد.....
شرط: ۳۰ لایک و ۷ بازنشر
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۳ویو میسوسریع به بورام زنگ زدم و اونم بلافاصله جواب داد...

پارت ۴ویو میسودر گوشم گفت¢میدونم سعی داری یه مشکل کوچیک ازم ...

پارت ۱ویو جیمین(ساعت ۹ صبح توی ایتالیا)صبح که از خواب پا شدم...

معرفی فیک...

𝑝𝑎𝑟𝑡7اسم فیک:𝑙𝑖𝑠𝑎 𝑎𝑛𝑑 𝑗𝑢𝑛𝑔 𝑘𝑜𝑜𝑘 𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢ویو جونگ کوک:وقتی ...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط