{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳
ویو میسو
سریع به بورام زنگ زدم و اونم بلافاصله جواب داد:
°الو بورام چطوری؟
£الان وقت حال پرسیدن نیست بگو مهمونی به کجا کشید؟
°قصرش که خیلی باشکوهه پسره هم همچین جذابه هااا
£دیوونه چیکار به اینا دارم منظورم اینه که چیز مشکوکی ندیدی؟
°نه تا الان که چیز مشکوکی ندیدم...راستی درمورد اون قتل هایی که فقط وقتی ماه دونیمه میشه تحقیق کردی؟؟
£آره ولی به جایی نرسیدم کاش تو هم بودی تو اینجور پرونده هارو خوب بلدی(ناراحت)
°حیف که دیگه نمیتونم باهات درمورد پرونده‌ نیمه ماه همکاری کنم ایششش(حرصی)
گوشام احساس کردن یکی داره نزدیک میشه برای همین سریع به بورام گفتم
£چیشد چرا ساکتی؟
°ببین بورام بعدا بهت زنگ میزنم فعلا بای
گوشی رو قطع کردم و با دستپاچگی رفتم سمت در بالکن و درست وقتی که میخواستم بازش کنم دوباره همون پسر رو دیدم که فک کنم اسمش جیمینه در رو باز کرد و با تعجب بهم خیره شده بود و من یهو برگشتم و موهام که باز گذاشته بودمشون محکم خورد تو صورتش که حس کردم چشماش رو محکم روی هم گذاشت
ویو جیمین
وقتی موهاش محکم به صورتم خورد خیلی عصبی شدم طوری که احساس کردم الانه که بزنمش ولی...این دختر اینجا چیکار میکنه؟!وایسا ببینم نکنه اومده چیزی بدزده؟
¢بگو ببینم تو اینجا چیکار میکنی؟(با صدای بم)
همونطور که پشتش به من بود گفت
°ه..هی..هیچی..ف..فقط...(مکث طولانی)
سرم رو کج کردم و با عصبانیت ازش پرسیدم
¢فقط چی؟..هومم؟(نیشخند)
°اومده بودم بیشتر درموردت بدونم..بلاخره خب باید بدونم با کی قراره ازدواج کنم
آروم و قدم زنان بهش نزدیک شدم و از دستش کشیدم تا برگرده سمتم که دیدم دوتا دستش رو گذاشته روی چشماش سریعتر بهش نزدیک شدم و اون هم همش عقب میرفت تا اینکه پشتش به نرده های بالکن برخورد کرد و بخاطر بلندی کفشاش کم بود پرت شه پایین که سریع بدون اینکه خودم بخوام از کمرش سفت گرفتمش
ویو میسو
قلبم یه لحظه ایستاد فک کردم واقعا الانه که بیوفتم پایین و همچی تموم شده ولی خب به طرز باور نکردنی ای جیمین نگهم داشت همینطوری بهش زل زده بودم که جیمین لب زد
¢نمیخای بری پایین میخام لباس عوض کنم(نیشخند)
°تو که همین الانشم لختی؟
¢شلوارم که هنوز تنمه(اشاره به پایین)(پوزخند)
°آ...آهاااا..ب..باشه
سریع میخواستم از در بالکن برم ولی بدن هیکلی جیمین این اجازه رو نمی داد بهش گفتم
°جنابعالی اگه از سر راهم بری کنار چیزی نمیشه ها(یکم داد)
¢اگه صلاح ندونم برم اونور چی؟
بازم بهم نزدیک شد و کنار گوشم زمزمه کرد
¢...
....ادامه دارد....
شرط: ۳۰ لایک ۷ بازنشر
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۴ویو میسودر گوشم گفت¢میدونم سعی داری یه مشکل کوچیک ازم ...

پارت ۵ویو میسوهمون لحظه یه فکری به ذهنم رسید و به بورام گفتم...

پارت ۲ویو میسوبعد از اینکه رسیدیم با یه قصر خیلی بزرگ مواجه ...

پارت ۱ویو جیمین(ساعت ۹ صبح توی ایتالیا)صبح که از خواب پا شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط