فصل سوم( شب دردناک )
فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۱۹۶
جیمین : شاید چون ازم میترسی
سئوک: من با تو حرفی ندارم پارک
نگاهی به دختره کتار جیمین انداخت ... و با لحنه آرامی گفت
سئوک : چرا اینجوری میکنی ات من که تقصیری ندارم
دستش رو سمته دست دختره بزرگ کرد با گرفتن انگشت هایش و هر ثانی بیشتر فشرده میشد گفت... جیمین : حتی به سرتم نزنه فهمیدی دستت بهش بخوره....... شکسته
اخره حرفشرا لایه دندون هایش گفت و سئوک دستش را کشید آخی رو صورتش نشست عصبی گفت
سئوک: مگه تو کی هستی ها ..
اخره حرفشرا با داد گفت و قدمی به جیمین نزدیک شد ...
جیمین.: تون صدات رو نبر بالا مگرنه...
سئوک : مگرنه چی ها مگه تو چه شاخی هستی چرا خودت رو اینقدر دست بالا میگیر حیون .
جیمین عصبی تر از قبل مشتی به صورت سئوک زد ضربه تا حدی بود که برخوردش به زمین شد و زیر دندون هایش غرید
جیمین: ...ح*رمزاده لعنتی حالم ازت بهم میخوره
با عصبانیت روبه دختره کرد.. جیمین : اگه عشوه هات برای پسره تموم شده بریم
با حرص و نفرت تو چشم هایش گفت ... دختره فقد نفرت درونش رو دید و برای لحظه ای قدمی به عقب رفت چون این مرد بیش از حد ترسناک شده بود ...
جیمین : راه بیافت دیگه ...
دختره به سمته سالن قدم برداشت جیمین هم همراه قدمی اش بود کنارش راه میرفت یک دست تو جیب گفت
جیمین : بعدا دارم برات
دختره ترسيده بیشتر چشم دوخته به جیمین مرده ای که لباس مشکی پوشیده سوالی از پرسنل میپرسید ناخودآگاه جیمین با گوش های تیز شنید
... : میزی که کیم تهیونگ رزرو کرده کدومش هست میشه بگید ...
گرگ زیرک مچ دست دختره رو گرفت و راهش را برگشت کرد به همان راه رو رفت و ایستاد دختره با تقلا دستش را از دست جیمین بیرون کشید و با کمی عصبی نگاه کردن مچ دستش را کمی با دست دیگه اش مالید
جیمین : گوشیت کجاست ؟ ..
دختره به اشاره دست به سمته میز ها و به جیمین فهماند که گوشیش تو کیفش رو میز هستش جیمین عصبی شقیقه هایش را مالید و موهای رو پیشانی اش را به بالا هدایت کرد باز هم مچ دستش را گرفت و راهی شد با قدم های تند ... دختره گیچ بود ( چی شده میخواد چیکار کنه منو کجا میبره نکنه میخواد منو بدزده ) به ته راه رو رسیدن و سمته آسانسور رفت گارسون را دید که لیوان به دست میرفت..
جیمین : ببخشید یه لحظه
گارسون به سن کم سمته جیمین آمد و گفت
گ : بله آقا
جیمین : میتونن گوشی شما رو بگیرم برای تماس
گ : بله حتما
پارت ۱۹۶
جیمین : شاید چون ازم میترسی
سئوک: من با تو حرفی ندارم پارک
نگاهی به دختره کتار جیمین انداخت ... و با لحنه آرامی گفت
سئوک : چرا اینجوری میکنی ات من که تقصیری ندارم
دستش رو سمته دست دختره بزرگ کرد با گرفتن انگشت هایش و هر ثانی بیشتر فشرده میشد گفت... جیمین : حتی به سرتم نزنه فهمیدی دستت بهش بخوره....... شکسته
اخره حرفشرا لایه دندون هایش گفت و سئوک دستش را کشید آخی رو صورتش نشست عصبی گفت
سئوک: مگه تو کی هستی ها ..
اخره حرفشرا با داد گفت و قدمی به جیمین نزدیک شد ...
جیمین.: تون صدات رو نبر بالا مگرنه...
سئوک : مگرنه چی ها مگه تو چه شاخی هستی چرا خودت رو اینقدر دست بالا میگیر حیون .
جیمین عصبی تر از قبل مشتی به صورت سئوک زد ضربه تا حدی بود که برخوردش به زمین شد و زیر دندون هایش غرید
جیمین: ...ح*رمزاده لعنتی حالم ازت بهم میخوره
با عصبانیت روبه دختره کرد.. جیمین : اگه عشوه هات برای پسره تموم شده بریم
با حرص و نفرت تو چشم هایش گفت ... دختره فقد نفرت درونش رو دید و برای لحظه ای قدمی به عقب رفت چون این مرد بیش از حد ترسناک شده بود ...
جیمین : راه بیافت دیگه ...
دختره به سمته سالن قدم برداشت جیمین هم همراه قدمی اش بود کنارش راه میرفت یک دست تو جیب گفت
جیمین : بعدا دارم برات
دختره ترسيده بیشتر چشم دوخته به جیمین مرده ای که لباس مشکی پوشیده سوالی از پرسنل میپرسید ناخودآگاه جیمین با گوش های تیز شنید
... : میزی که کیم تهیونگ رزرو کرده کدومش هست میشه بگید ...
گرگ زیرک مچ دست دختره رو گرفت و راهش را برگشت کرد به همان راه رو رفت و ایستاد دختره با تقلا دستش را از دست جیمین بیرون کشید و با کمی عصبی نگاه کردن مچ دستش را کمی با دست دیگه اش مالید
جیمین : گوشیت کجاست ؟ ..
دختره به اشاره دست به سمته میز ها و به جیمین فهماند که گوشیش تو کیفش رو میز هستش جیمین عصبی شقیقه هایش را مالید و موهای رو پیشانی اش را به بالا هدایت کرد باز هم مچ دستش را گرفت و راهی شد با قدم های تند ... دختره گیچ بود ( چی شده میخواد چیکار کنه منو کجا میبره نکنه میخواد منو بدزده ) به ته راه رو رسیدن و سمته آسانسور رفت گارسون را دید که لیوان به دست میرفت..
جیمین : ببخشید یه لحظه
گارسون به سن کم سمته جیمین آمد و گفت
گ : بله آقا
جیمین : میتونن گوشی شما رو بگیرم برای تماس
گ : بله حتما
- ۱۳.۹k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط