𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩
𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩
آسفــالــت ســرخ
فکرش به ذهن چه کسی خطور میکرد؟ اینکه مسابقاتی که وجودشون نقض قانونه، قوانینی داشته باشن؟
غرش موتور و زوزه ی ماشین، یکی میشوند. هردوی اونها، مسیر ممنوعه رو طی میکنند... مسیری که حتی در اوج بی قانونی، ممنوعه...
جئون جونگکوک، غرش موتور، آلفا
۱۰ سال از ۲۴ ساله عمرش رو صرفه مسابقاته موتورسواری و ماشینسواری زیرزمینی، روی لاینهای ممنوعه کرده.
وقتی چشم باز کرد، به جای نجوای صدای لطیف و زنانه ی مادرش، صدای غرش موتور ها در گوشش پیچید. صدایی که از همون بچگی، وقتی در اوقات فراغتش با پدرش به پیست میرفت، مغزش رو تسخیر میکرد و دست های کوچیکش رو سمت موتور ها میکشید.
حالا دست های جونگکوک، نه تنها موتور هارو تسخیر میکنن، بلکه آماده ی تسخیر خط پایان هم هستن. خشم موتور هارو زیر پاهاش خفه میکنه و قدرت هندلینگش باعث میشه همه ازش حساب ببرن. بی هیچ درنگ و ترسی با نهایت سرعت چرخ های موتور هارو روی لاین میکشه و اجازه میده خشمشون رو اینطور خالی کنن.
ترکیب رایحه ی فلفل و بوی عطره فلزیه روغن موتور امضای اون روی هر خط استارته.
کیم تهیونگ، زوزه ی ماشین، آلفا
از این ۲۷ سال، درست دوازده ساله که یک دقیقه هم دست های کشیدش رو از چرمه مشکی روی فرمون ماشین جدا نکرده.
از بچگی هرچیزی که نیاز داشت باید در کمتر از یک روز براش فراهم میشد. این روش پدر و مادرش برای رام کردنه طغیانه گریههای تهیونگ بود. اشک هایی که درست بعد از دو سالگی از چشم های اون بچه خداحافظی کردن. شاید چون فکر میکرد تمام دلایل برای ضعیف نشون دادن خودش فرار کردن.
آدمای اطرافش رو درست مثل چهار چرخ ماشین کنترل میکنه.
آمادست که با رایحه ی عودش روی چرخ های جلویی ماشین خط پایان رو تسخیر کنه.
حالا چی میشه اگر چرخ های موتور و لاستیک ماشین، در کنار هم از خطوط ممنوعه عبور کنن؟
تصادفی که باعث برخورد عود و فلفل میشه.. عود و فلفلی که بعد از مدتی قراره یکی بشن؛ حتی با وجود تفاوت هاشون.
آسفــالــت ســرخ
فکرش به ذهن چه کسی خطور میکرد؟ اینکه مسابقاتی که وجودشون نقض قانونه، قوانینی داشته باشن؟
غرش موتور و زوزه ی ماشین، یکی میشوند. هردوی اونها، مسیر ممنوعه رو طی میکنند... مسیری که حتی در اوج بی قانونی، ممنوعه...
جئون جونگکوک، غرش موتور، آلفا
۱۰ سال از ۲۴ ساله عمرش رو صرفه مسابقاته موتورسواری و ماشینسواری زیرزمینی، روی لاینهای ممنوعه کرده.
وقتی چشم باز کرد، به جای نجوای صدای لطیف و زنانه ی مادرش، صدای غرش موتور ها در گوشش پیچید. صدایی که از همون بچگی، وقتی در اوقات فراغتش با پدرش به پیست میرفت، مغزش رو تسخیر میکرد و دست های کوچیکش رو سمت موتور ها میکشید.
حالا دست های جونگکوک، نه تنها موتور هارو تسخیر میکنن، بلکه آماده ی تسخیر خط پایان هم هستن. خشم موتور هارو زیر پاهاش خفه میکنه و قدرت هندلینگش باعث میشه همه ازش حساب ببرن. بی هیچ درنگ و ترسی با نهایت سرعت چرخ های موتور هارو روی لاین میکشه و اجازه میده خشمشون رو اینطور خالی کنن.
ترکیب رایحه ی فلفل و بوی عطره فلزیه روغن موتور امضای اون روی هر خط استارته.
کیم تهیونگ، زوزه ی ماشین، آلفا
از این ۲۷ سال، درست دوازده ساله که یک دقیقه هم دست های کشیدش رو از چرمه مشکی روی فرمون ماشین جدا نکرده.
از بچگی هرچیزی که نیاز داشت باید در کمتر از یک روز براش فراهم میشد. این روش پدر و مادرش برای رام کردنه طغیانه گریههای تهیونگ بود. اشک هایی که درست بعد از دو سالگی از چشم های اون بچه خداحافظی کردن. شاید چون فکر میکرد تمام دلایل برای ضعیف نشون دادن خودش فرار کردن.
آدمای اطرافش رو درست مثل چهار چرخ ماشین کنترل میکنه.
آمادست که با رایحه ی عودش روی چرخ های جلویی ماشین خط پایان رو تسخیر کنه.
حالا چی میشه اگر چرخ های موتور و لاستیک ماشین، در کنار هم از خطوط ممنوعه عبور کنن؟
تصادفی که باعث برخورد عود و فلفل میشه.. عود و فلفلی که بعد از مدتی قراره یکی بشن؛ حتی با وجود تفاوت هاشون.
- ۷.۴k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط