{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩
p3
هنگامی که گرد فلفل روی خط پایان پاشید، جمعیت ایستادند.
کف دست هاشون رو به هم کوبیدند و با لبخند به جونگکوک خیره شدند.
اثری از خوشحالی در چهره ی جونگکوک پیدا نبود. بردن در مسابقات، برای جونگکوک‌ یک عادته تکراری، درست شبیه به کارهای عادی و روزمرش بود.
نگاهش رو به جمعیت دوخته بود. میان هیاهوی جمعیت، گوش های تیز جونگکوک صدای زوزه ای شنید... اما نه زوزه ی گرگ..
ناگهان صدای مهیبی بلند شد.
جمعیت بهت زده به گوشه ای از پیست خیره شده بودند.
جونگکوک برای دیدنه منبع صدای مهیب سر چرخوند.
ماشین لامبورگینیه مشکی و براقی با سرعتی سرسام آور به پایه های یکی از سازه فلزیه پیست کوبیده بود و چرخ های لامبورگینی قطعه ای از سازه رو با خودش به جلو هدایت کرده بود.
روبان ها و نوار هایی که جمله ی «مسابقات موتورسواری» روی اونها حک شده بود چون پرچم مشکی رنگی بر زمین افتاده بودند.
ناباورانه به ماشین خیره شد.
ماشین به قدری براق و تمیز بود که انعکاس جونگکوک به واضحیه آینه بر آن پیدا بود.
صدای تق کوچکی که ناشی از باز شدن در بود توجه گوش های تیزه جونگکوک رو جلب کرد.
چشم هاش برای بهتر دیدن راننده ی ماشین چرخیدند؛ اما شیشه های دودی مانعش شدند.
اولین چیزی با پس از باز شدن در از راننده پیدا بود، موهای بلوند و ابریشمی‌اش بودند. اما پس از آن، شلوار بگه چرم، کته بلند و چرم، رکابیه سفیدی که عضلات برجسته ی شکم مرد رو نشون میدادند تک به تک مشخص شدند.
مرد با نیشخند درحالی که دستش در جیب کتش بود قدم های بلندی به سمت جونگکوک برداشت.
فاصله اش با جونگکوک خیلی کم بود. دست هاش رو روی زانوهاش گذاشت و خم شد:« پس تو اونی هستی که همه راجبش صحبت میکنن، جوجه موتور سوار؟»

ببخشید که کم بود یه بار نوشتم دستم خورد پاک شد مجبور شدم از اول بنویسم-
شرایط:
۶۵ لایک، ۶۰ کامنت (سری پیش کامنتارو نرسوندید این بار نرسه نمیذارماا.) ۲۵ بازنشر
دیدگاه ها (۱۶)

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p2فلش بک به ۱۴ اکتبر، ۲۰۰۱ وقتی که جونگکوک تنها چ...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p1صدای کشیده شدن لاستیک های موتور به زمین، کل پیس...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩 آسفــالــت ســرخ فکرش به ذهن چه کسی خطور میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط