مدل جذابم✨ پارت ۱۴
مدل جذابم✨ پارت ۱۴
داستان از زبون جیمین: بعد از این که به هانا پیام دادم و اونم جوابم رو داد می خواستم برم به هیونگا بگم که هانا و دوستاش فردا میان خونمون از روی کاناپه بلند شدم کوک هم باهام بلند شد و به سمت نامجون هیونگ رفتیم دیدیم هوسوک هیونگ هم پیششه من میخواستم حرف بزنم که کوک از من زود تر شروع کرد: جونگ کوک÷ نامجون هیونگ هاناو دوستاش فردا میان خونمون🙂. بعد هم به من زبون در اورد😜 و رفت طرف جین هیونگ تا به اونم بگه که هر غذایی خواست درست کنه از قبل وسایل و موادش رو داشته باشه بعد نامجون هیونگ رو به من گفت که: نامجون ^ هانا و دوستاش فردا میان. من هم با تکون دادن سرم به معنای آره جوابش رو دادم و بهش گفتم:جیمین* من میرم اتاقم. هوسوک هیونگم با من بلند شدم با هم بریم اتاقمون. تا شب رو همین طوری سر کردیم فقط جین هیونگ کفگیر🥄 مورد علاقش رو دستش گرفته بود و پیش بند صورتیش رو تنش کرده بود و مثل مامان ها از ما کار میکشید ما هم که حق مخالفت کردن نداشتیم .خونه رو از ته تمیز کردیم تا سرش😅. البته خود جین هیونگ داشت از صبح اشپز خونه رو تمیز میکرد چون روی وسایل اشپز خونه حساس بود و نمیزاشت کسی بهشون دست بزنه 🤐.
فردا: از زبون هانا (وای چند وقت میشه این هانا بیچاره دیالوگ نگرفته بود بالاخره اومد تو داستان😅) : دیروز جیمین بهم پیام دادن که فردا بریم خونشون منم به رایونگ و بونا گفتم اونا هم مخالفت نکردن و قرار شد امروز بریم خونشون فقط من از ساعت 7 صب زنگ زدم به رایونگ تا اماده باشه چون ما باید ساعت 11 اونجا باشیم من هم از ساعت 9 شروع کردم به آماده شدن اول رفتم حموم اومدم بیرون و موهام رو خشک کردم و موهام رو یکم حالت دار کردم و یه لباس زرشکی از توی کمدم برداشتم پوشیدم و رفتم جلوی اینه و یه سایه با توناژ مشکی و زرشکی زدم و یه خط چشم کوچیک کشیدم و به گونه هام یه کم رنگ دادم و یه رژ لب قرمز💄 زدم البته قرمزش خیلی کم رنگ بود انگاری رنگ لبام اون طوری بود ولی ارایشم اصلا غلیظ و زننده نبود. کفش های مشکی مخملی که به لباسم میومد رو پوشیدم و یه کیف ستش رو هم انداختم (مدل کفش و کیف رو خودتون در نظر بگیرید) روی شونم و عطر خوش بو هم زدم وسوار ماشینم شدم و به طرف خونه بونا راه افتادم. بونا یه پیرهن زرد پوشیده بود و موهای لختش رو روی شونش ریخته بود و لباسش خیلی با رنگ موهاش میومد .(مدل لباس بونا و رایونگ رو توی اسلاید های بعدی میزازم) وقتی بونا سوار شد به طرف خونه رایونگ رفتم رایونگ هم یه لباس سرمه ای پوشیده بود و موهاش رو از پشت بافته بود و بافتش هم شل بود و موهاش روی صورت و گردنش پخش بودن و این خیلی خوشگلش کرده بود و یه کفش و کیف سرمه ای هم پوشیده بود 😍.
وقتی که رایونگ....
داستان از زبون جیمین: بعد از این که به هانا پیام دادم و اونم جوابم رو داد می خواستم برم به هیونگا بگم که هانا و دوستاش فردا میان خونمون از روی کاناپه بلند شدم کوک هم باهام بلند شد و به سمت نامجون هیونگ رفتیم دیدیم هوسوک هیونگ هم پیششه من میخواستم حرف بزنم که کوک از من زود تر شروع کرد: جونگ کوک÷ نامجون هیونگ هاناو دوستاش فردا میان خونمون🙂. بعد هم به من زبون در اورد😜 و رفت طرف جین هیونگ تا به اونم بگه که هر غذایی خواست درست کنه از قبل وسایل و موادش رو داشته باشه بعد نامجون هیونگ رو به من گفت که: نامجون ^ هانا و دوستاش فردا میان. من هم با تکون دادن سرم به معنای آره جوابش رو دادم و بهش گفتم:جیمین* من میرم اتاقم. هوسوک هیونگم با من بلند شدم با هم بریم اتاقمون. تا شب رو همین طوری سر کردیم فقط جین هیونگ کفگیر🥄 مورد علاقش رو دستش گرفته بود و پیش بند صورتیش رو تنش کرده بود و مثل مامان ها از ما کار میکشید ما هم که حق مخالفت کردن نداشتیم .خونه رو از ته تمیز کردیم تا سرش😅. البته خود جین هیونگ داشت از صبح اشپز خونه رو تمیز میکرد چون روی وسایل اشپز خونه حساس بود و نمیزاشت کسی بهشون دست بزنه 🤐.
فردا: از زبون هانا (وای چند وقت میشه این هانا بیچاره دیالوگ نگرفته بود بالاخره اومد تو داستان😅) : دیروز جیمین بهم پیام دادن که فردا بریم خونشون منم به رایونگ و بونا گفتم اونا هم مخالفت نکردن و قرار شد امروز بریم خونشون فقط من از ساعت 7 صب زنگ زدم به رایونگ تا اماده باشه چون ما باید ساعت 11 اونجا باشیم من هم از ساعت 9 شروع کردم به آماده شدن اول رفتم حموم اومدم بیرون و موهام رو خشک کردم و موهام رو یکم حالت دار کردم و یه لباس زرشکی از توی کمدم برداشتم پوشیدم و رفتم جلوی اینه و یه سایه با توناژ مشکی و زرشکی زدم و یه خط چشم کوچیک کشیدم و به گونه هام یه کم رنگ دادم و یه رژ لب قرمز💄 زدم البته قرمزش خیلی کم رنگ بود انگاری رنگ لبام اون طوری بود ولی ارایشم اصلا غلیظ و زننده نبود. کفش های مشکی مخملی که به لباسم میومد رو پوشیدم و یه کیف ستش رو هم انداختم (مدل کفش و کیف رو خودتون در نظر بگیرید) روی شونم و عطر خوش بو هم زدم وسوار ماشینم شدم و به طرف خونه بونا راه افتادم. بونا یه پیرهن زرد پوشیده بود و موهای لختش رو روی شونش ریخته بود و لباسش خیلی با رنگ موهاش میومد .(مدل لباس بونا و رایونگ رو توی اسلاید های بعدی میزازم) وقتی بونا سوار شد به طرف خونه رایونگ رفتم رایونگ هم یه لباس سرمه ای پوشیده بود و موهاش رو از پشت بافته بود و بافتش هم شل بود و موهاش روی صورت و گردنش پخش بودن و این خیلی خوشگلش کرده بود و یه کفش و کیف سرمه ای هم پوشیده بود 😍.
وقتی که رایونگ....
- ۳.۰k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط