{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی

عشق در تاریکی۴.
رفتم سمت میز آرایش و موهامو کامل خشک کردم و داشتم اوتو میکشیدم ک ملینا از حموم امد بیرون + هی زود آماده شو الاناست جونیور بیاد
* باش باش
موهامو اوتو کشیدم و ملینا نشست کنارم و شروع کرد به خشک کردن موهاش منم روتین قبل میکاپم رو انجام دادم و بعد یه میکاپ خیلی ساده و کیوت کردم ملینا هم یه میکاپم ساده آنجام داد و بعد رفتیم سراغ کمد لباس ها ملینا لباسش رو با خدش آورده بود و بهم گفت شبیه اون بپوشم منم گشتم تا یه چیزی شبیهش پیدا کنم فقط مال ملینا مشکی بود و مال من سفید لباسو گرفتم ک صدای زنگ در بلند شد رفتم و در رو باز کردم ک جونیور امد و گفت
× ساعت 7 و نیمه کی میخای آماده شی؟
+ آمادم بابا فقط لباسم مونده راستی دوستم ک بهت گفتم هم اینجاست قراره باهامون بیاد
× باشه فقط زود حاضر شید منم برم لباسمو بپوشم بیام
+ باشه
ویو جونیور
با کوک از شرکت زدیم بیرون و هر کدوم سمت ماشین خدمون رفتیم به آ/ت پیام دادم آماده هست یا نه ک گفت نه و تا چند دقیقه دیگه آماده میشه هعی حرکت کردم سمت خونه رسیدم و زنگ در زدم ک آ/ت باز کرد موهاشو لخت کرده بود و یه آرایش ساده و کیوت کرده بود خیلی خوشگل شده بود معلومه خواهر منه خب! رفتم تو اتاقم و یه دوش 10 مینی گرفتم و امدم بیرون سریع آماده شدم یه شلوارک با بولیز ست پوشیدم و یه کافشن روش چون هوا سرد بود
ویو ات
رفتم اتاقم و دیدم ملینا لباسشو پوشیده
* کی بود؟
+ داداشم
* آها خب من آمادم چطور شدم؟
+ عالی شدیی
+ منم دیگه لباسمو بپوشم برو بیرون
* باش زود باش
+ خیلی خب
ملینا رفت و منم لباسمو پوشیدم و در آخر هم کلاهم رو روی سرم گذاشتم و امدم بیرون وقتی امدم بیرون یهو ملینا داد زد جوری ک نزدیک بود دوباره در اتاق رو باز کنم و برم داخل
* وااااااااای خدا چقدر خوشگل شدیییییییی
+ کوفت ترسیدم
* امشب میدزتنتا از کنار من جم نخور
+ برو بابا ( خنده )
ک یهو جونیور از طبقه پایین صدا زد
× آ/ تتتتتت آماده ای؟
+ آرههههههه
+ ملین بدو بریم
* بریم
باهم از پله ها رفتیم پایین ک...
اسلایت 2. لباس کوک
اسلایت 3. لباس ا/ت
اسلایت 4. لباس ملینا
اسلایت 5و6. لباس جونیور
لطفا نظر بدین 😭😫
دیدگاه ها (۳)

عشق در تاریکی5.ک جونیور گفت × وااای چه لیدی های جذابی + ببند...

عشق در تاریکی6.ویو کوک با بچه ها نشسته بودیم همه امده بودن ج...

عشق در تاریکی3 قط کردم و به لینا پیام دادم + ملیناا گفت نمیش...

عشق در تاریکی2.×: نه+: اممم خب ساعت چند قراره بریم؟×: 8 آماد...

عشق در تاریکی18.راستشو میگم آره، حرکت کردم سمت خونه ملینا و ...

عشق در تاریکی19.جونیور هنوز نیومده بود سریع رفتم حموم یه دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط