عشق در تاریکی
عشق در تاریکی3
قط کردم و به لینا پیام دادم
+ ملیناا گفت نمیشه😔
* هعی اشکال نداره
+ شوخی کردم خره معلومه ک میشه
* واقعااااا؟؟؟؟؟
+ آره
* وااای مرسیییی خب ساعت چند قراره برین؟
+ ساعت 8 شب گفتم ک
* خب کجا میرین
+ عاااا اینشو منم نمیدونم حالا تو بیا اینجا بعد باهم میریم
* وااای مرسی باشه پس من تا یک ساعت دیگه اونجا
+ ( خنده ) باشه خدافظ
* بابای
< ویو جونگکوک >
امشب قرار بود با جونیور و چند تا از دوستای دیگمون بریم بار کلا 5 نفر بودیم من جونیور جیمین تهیونگ و جیهوپ حالا باز هر کدوم دوست دخترا شونم میاوردن منم به ملیس گفتم باهام بیاد
ملیس دوست دخترمه البته فقط زیر خو*ابمه بهش ح*سی ندارم ولی میتونم ن*یاز هامو باهاش برطرف کنم ( خیلییی خیلیی ببخشید این فقط یه فیکه😐) به هرحال، از اونجایی ک جونیور صمیمی ترین و نزدیک ترین دوستم هست میدونم سینگله و گفت قراره با خواهرش و دوست خواهرش بیاد رفتم شرکت و کارای لازم رو انجام دادم این چند روز دنبال مدل میگردم ولی اصلا گزینه درست پیدا نمیکنم. هووووف دارم دیونه میشم هیچ دختر خوش اندام پیدا نمیشه با صدای در از افکارم امدم بیرون ( علامت کوک _ علامت منشی !)
_ بیا تو
! سلام رئیس
_ بگو
! رئیس یه خانومی برای تست مدل شدن آمدن
_ هووووف بفرستش اتاق جونیور حوصله ندارم
! بله رئیس
منشی رفت و تکیه دادم به صندلی دارم دیوونه میشم این از مدل از اونطرف خواهرم چند ساله دارم دنبالش میگردم اما هیچ اثری ازش نیس خیلی ها گفتن شاید مرده و یا رفته یه کشور دیگه ولی من مطمئنم اون زندس و میتونم بلاخره پیداش کنم یه عکس از بچگیش دارم وقتی خیلی کوچیک بود و اون عکس رو درست روزی ازش گرفته بودم ک گم شد
فلش بک
_ ملینا بیا اینجا ازت عکس بگیرم
* باشه داداشیییییی
_ بگو سییییی
* سییییی
_ عاااا آفرین اینم از این ملینا؟ ملیناااا کجایی؟ باشه بیا دیگه بریم خونه ملیناااااا خدایا کجایی دختررر
پایان فلش بک
از اون روز دیگه ندیدمش هیچ وقت پیدا نشد همینطوری تو فکر بودم ک جونیور عین گاو وارد اتاق شد
_ هییییی بهت یاد ندادن در بزنی؟
× نه
_ چی میخای؟
× بریم دیگه دیر میشه ها ساعت 6 عه
_ چی کی 6 شد؟
× وقتی جذاب عالی تو عالم خیالات بودن
_ هعی باش بریم
× بریم
ویو ا/ت
ملینا امد و داشتیم باهم دنبال لباس میگشتیم تا چی بپوشیم بلاخره لباسامونو انتخاب کردیم و من رفتم حموم و وقتی امدم ملینا رفت نشستم پشت میز آرایش و داشتم موهامو خشک میکردم ک صدای نوتیف از گوشیم امد رفتم و برداشتم و دیدم جونیور نوشته
× آماده ای؟ دارم میام خونه
+ عاااام نه تا چند دقیقه دیگه آماده میشم 😅
و دوباره رفتم سمت میز آرایش ...
ادامه بدم؟
قط کردم و به لینا پیام دادم
+ ملیناا گفت نمیشه😔
* هعی اشکال نداره
+ شوخی کردم خره معلومه ک میشه
* واقعااااا؟؟؟؟؟
+ آره
* وااای مرسیییی خب ساعت چند قراره برین؟
+ ساعت 8 شب گفتم ک
* خب کجا میرین
+ عاااا اینشو منم نمیدونم حالا تو بیا اینجا بعد باهم میریم
* وااای مرسی باشه پس من تا یک ساعت دیگه اونجا
+ ( خنده ) باشه خدافظ
* بابای
< ویو جونگکوک >
امشب قرار بود با جونیور و چند تا از دوستای دیگمون بریم بار کلا 5 نفر بودیم من جونیور جیمین تهیونگ و جیهوپ حالا باز هر کدوم دوست دخترا شونم میاوردن منم به ملیس گفتم باهام بیاد
ملیس دوست دخترمه البته فقط زیر خو*ابمه بهش ح*سی ندارم ولی میتونم ن*یاز هامو باهاش برطرف کنم ( خیلییی خیلیی ببخشید این فقط یه فیکه😐) به هرحال، از اونجایی ک جونیور صمیمی ترین و نزدیک ترین دوستم هست میدونم سینگله و گفت قراره با خواهرش و دوست خواهرش بیاد رفتم شرکت و کارای لازم رو انجام دادم این چند روز دنبال مدل میگردم ولی اصلا گزینه درست پیدا نمیکنم. هووووف دارم دیونه میشم هیچ دختر خوش اندام پیدا نمیشه با صدای در از افکارم امدم بیرون ( علامت کوک _ علامت منشی !)
_ بیا تو
! سلام رئیس
_ بگو
! رئیس یه خانومی برای تست مدل شدن آمدن
_ هووووف بفرستش اتاق جونیور حوصله ندارم
! بله رئیس
منشی رفت و تکیه دادم به صندلی دارم دیوونه میشم این از مدل از اونطرف خواهرم چند ساله دارم دنبالش میگردم اما هیچ اثری ازش نیس خیلی ها گفتن شاید مرده و یا رفته یه کشور دیگه ولی من مطمئنم اون زندس و میتونم بلاخره پیداش کنم یه عکس از بچگیش دارم وقتی خیلی کوچیک بود و اون عکس رو درست روزی ازش گرفته بودم ک گم شد
فلش بک
_ ملینا بیا اینجا ازت عکس بگیرم
* باشه داداشیییییی
_ بگو سییییی
* سییییی
_ عاااا آفرین اینم از این ملینا؟ ملیناااا کجایی؟ باشه بیا دیگه بریم خونه ملیناااااا خدایا کجایی دختررر
پایان فلش بک
از اون روز دیگه ندیدمش هیچ وقت پیدا نشد همینطوری تو فکر بودم ک جونیور عین گاو وارد اتاق شد
_ هییییی بهت یاد ندادن در بزنی؟
× نه
_ چی میخای؟
× بریم دیگه دیر میشه ها ساعت 6 عه
_ چی کی 6 شد؟
× وقتی جذاب عالی تو عالم خیالات بودن
_ هعی باش بریم
× بریم
ویو ا/ت
ملینا امد و داشتیم باهم دنبال لباس میگشتیم تا چی بپوشیم بلاخره لباسامونو انتخاب کردیم و من رفتم حموم و وقتی امدم ملینا رفت نشستم پشت میز آرایش و داشتم موهامو خشک میکردم ک صدای نوتیف از گوشیم امد رفتم و برداشتم و دیدم جونیور نوشته
× آماده ای؟ دارم میام خونه
+ عاااام نه تا چند دقیقه دیگه آماده میشم 😅
و دوباره رفتم سمت میز آرایش ...
ادامه بدم؟
- ۸.۶k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط