{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۹



یک صندلی کشید و در حالی که بین منو نیک مینشست گفت: هیچی پیش بچه ها حوصلم سر رفت گفتم بیام اینجا.‌. خب آقای نیک خوبین شما؟
- عااا.. آره ممنون
کوک: من همه ی دوستای وانی چه تو ایران و کره رو میشناسم برام جالب بود که چرا درمورده شما تا حالا با من حرفی نزده، غیر از.....
- غیر از؟
کوک لبخنده دخترکشی زد و گفت: خب چی بگم! ما قبلا با نامزد قبلیه وانیا آشنا شده بودیم.. برای همین برام سوال شد که... خب...
- خب چی آقای محترم حرفتونو بزنید چرا انقدر مکث میکنید؟
کوک: اوه‌اوه.. چه عجول! هیچی جناب فقط میخواستم بگم در گذشته رابطه ی شما فقط دوستانه بوده درستع؟! از حد و مرزی که.. نگذشته؟ درسته؟
- چرا باید براتون مهم باشه؟
کوک: چون وانیا برام مهمه..
- دلیلی نمیبنم جواب بدم
کوک: منم دلیلی نمیبینم که نخواین جواب بدین
- در جریان هستین که این یک موضوع شخصیه؟
کوک: شاید شما در جریان نباشید که هر چی درمورده وانیاست به منم مربوط میشه
- درسته ولی این به شما و وانیا نه، بلکه به منو وانیا مربوط میشه
کوک: خیلی از واژه ی من استفاده میکنید
- باید از شما برای استفاده‌ ازش اجازه بگیرم؟
کوک: نه فقط انتظار داشتم زیرکانه تر از جواب دادن فرار کنید.
+عاممم بچه هاااا! چرا دارید دعوا میکنید؟
- نه وانی جان چه دعوایی؟! ما فقط داریم باهم صحبت میکنیم
کوک سری تکون میده و میگه: آره.. یک صحبت کاملا‌ً دوستانه!
+خب.. باشه شما صحبت دوستانه‌تون رو ادامه بدید منم میرم پیش پسرا یه وقت مشکلی براشون پیش نیاد
کوک: باشه عزیزم، زیاد عجله نکن
+آهاا.. اوکی!
با تردید رفتم سمت میزه اعضا
واا این نیکی هم یه چیزیش میشه کی انقدر مغرور شده؟ حالا اگه اعضا مزاحم بودن آره، یه چیزی میشد! ولی کاریش ندارن که این بدبختو!
....
دیدگاه ها (۸)

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۱۱از دید نیکی+خب.. باشه شما صحبت د...

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۱۲از دید وانیابا عصبانیت از رستورا...

خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۸ته: کافیه! وانی با دوستت که آشنا ...

تولدم مبارک•-•♡باورم نمیشد چون واقعا بعضیا یادتون بود!!یادمه...

مافیای من part: 34آخر. ؛ ...

کاراگاه جوان part: 8. ...

فیک تبp16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط