{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره ای در میان تاریکی پارت

ستاره ای در میان تاریکی پارت 7
اقای بلک تموم برگه جمع کرد بعد چند دقیقه
و با کوسه ی ابو هواش یه گرد باد کوچیک درست کرد و برگه ها رو به اطراف انداخت و گفت ::
بلهههه ,,,,همههه میخوان قهرمان شن
یه پسر: اقاییییی بلک 🤨
اقا بلک : اهااا😅😆😆 هواسم به تو نبود کیموتسو تو میخواستی بری تو رشته پشتیبانی یو ای  .... راستی اینم شغل باحالی میتونی ابزار های مختلفی بسازی  .......حسابی خفن میشه
من امید وارم که بهترین تو حرفه   ات میشی
راااااااسسسسسستتتتی😃😃😃😁😁😁🙂🤩 میدونید دیگه قراره بره یو ای ییی هاا...
درررستهههه خانم هوشیکاوا هم در خواست ازمون ورودی یو ای رو داده و قراره بره رشته قهرمانی یوای .....
بعدش هم با کوسش یه رنگین کمان کوچک بالا سر ایمی درست کرد.. 🌈🌈
ایمی:*نهههههه😫😖😖 بابا مرض داری اخه من بدبخت چه گناهی کردم .. یه غلطی کردم به این گفتم میخوام چکاره اینن بچه بازی ها چیه دیگه... تو چرا نرفتی مهد کودک درس بدی*

تا حرف اقای بلک تموم شد اولش همه جا ساکت بود بعد ش یه دفعه کلاس منفجر شد و رفت رو هوا و همه شروع کردن به خندیدن به ایمی
_ههههههه. 🤣🤣
_🤣🤣هااااااهاهالااا 😂😂
_🤣🤣🤣🤣خخخخخ .
_اخه تو کجا به قهرمان میخوره ها
_همینو بگو بابا دستمون انداختی
_اینو تو گروه ویلنا راه نمیدن بعد میخواد بره یو ای مگه کشکیه
اقای بلک هنوز لبخند رو صورتش بود اما پشت سرش یه ابر توفانی خیلی کوچیک با رعد و برق بود
:بچه ها به نظرم بیاید باهم مهربون باشیم هممون نقص و داریم ولی این نقاط قوته که مهمه  اگه مشکلی دارید بگید.... تا حلش کنیم
نویسنده بچه ها همه تا این صحنه رو دیدن به خودشون گرخیدن  هیشکی دیگه حرف نزد همه میدونستن معنی اون رعد و برق چیه برا همین همه به معنای واقعی خفه شدن
میشه گفت با این کارش دیگه هیشکی هواسش به ایمی نبود اما با این حال ایمی سرش رو محکم تو دستاش گذاشته دیگه به هیچی گوش نمی داد حتی متوجه کار چند لحظه پیش معلم نبود و فقط داشت با خودش تکرار میکر د
تکرار میکردو تکرار میکرد
اونم چی.....
اینکه چرا انقدر تنهام چرا حتی برا یبار هم که شده کسی دلش نمیخواد پیش من باشه چرا همیشه عجیب غریبم برا بقیه چرا وقتی خود واقعیم هستم چیکی ازم خوشش نمیاد حتی وقتی سعی میکنم یکی دیگه باشم براشون بازم عجیبم کاشکی میشد با یه نفر بتونم حرف بزنم
اقای بلک : خب خب دیگه  بریم سراغ درسمون
نویسنده
درسته معلم اینو گفت اما ایمی حتی به اینم گوش نداد
فقط داشت هق هق اروم بی صدا گریه میرد طوری که ماسکش داشت خیس میشد اما هیچکس هواسش به او نبود حتی اگه می فهمیدن بهش اهمیت هم نمیدادن
( جدا از داستان هیچ چیز دردناک تر بدتر از اینکه بخوای بی صدا گریه کنی نیست این کار دردت رو ده میلیارد برابر بیشتر میکنی انگاری که دیگه نمیتونی نفس بکشی🙁 من خودم این اتفاق پیش اومده)
چند دقیقه بچه ها یکی یکی داوطلب اومدن و دلیل انتخاب رشت شون رو گفت و زمان همینجوری گذشت و مدرسه تعطیل شد .....
تموم..لایک و کامنتت یادتون نره مخصوصا کامنت
کامنت رو بیشتر دوست دارم
لطفاااااااااا🥺🥺🥺🥺😂
دیدگاه ها (۰)

ستاره ای در میان تاریکی پارت 8 نویسنده کلاس تموم شد ایمی بدو...

ستاره ای در میان تاریکی پارت 9ایمی خسته کوفته موتور ش رو پار...

ارت زدم ولی ریدمم

ستاره ایی در تاریکی پارت ۱۱🌌تو تمام این مدتی که گذشت ایمی هر...

بعد سالها من اومدم با پارت جدید ددستاره ای در میان تاریکی پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط