{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح:

صبح:
کوک: من میرم و برمی‌گردم
ته:باشه برگردیا
کوک:بای
..........................................................
تق تق (مثلا صدای در خونه)
ات :سلا.. تو اینجا دوباره چیکار می‌کنی
کوک:یه دقیقه به حرفام گوش کن
ات:باشه میشنوم
کوک:ات من تورو خیلی دوست دارم ولی عشقم به تو یه طرفست پس برای همین اومدم بگم که عروسیت مبارک امیدوارم پیش اون جات بهتر از پیش من باشه و اون بتونه کمبود های تورو برطرف کنه میدونم انسان اصلا خوبی نیستم اما خب بازم امیدوارم اون انسان خوبی باشه برات این دسته گلم برای تو خریدم
ادمین نفستون:ات نفهمیده بوده ولی گریش گرفته بود و دسته گلو گرفت و درو بست و پشت در گریه شدید کرد
پرش زمانی به فردا:
ات ویو: لباسمو پوشیدم و تو راه همش گریه میکردم تا اینکه میکاپم کردن دیگه نتونستم گریه نکردم و عروسی کردیم 🙂
بعدش چون خوابمون میومد خوابیدیم سوهو باید فردا میرفت سفر کاری پس صبح زود بلند شد و رفت منم اون روز چون میخواستم پیش سوهو باشم نرفتم ولی اون حتی درخواستم نکرده بود همش داشتم به کوک فکر میکردم گناه داره منم هنوزم دوستش دارم
پرش زمانی به هفته بعدی که سوهو برگشت درو باز کردم و گفتم سلام عشقم
که یهووو..
دیدگاه ها (۸)

که گفت عوضی اشغال و افتاد روم تا میتونست کتکم زد نفهمیدم کار...

ات در حال حاضر داره گریه می‌کنه کوک:تموم شد ات تموم شد ات:کو...

ته:بیا یه لیوان آب بخور کوک ابو خورد و آروم شد ته:خوبی ؟ات خ...

کوک: خدایا بهتره از این مغازه بیرون برم اره همین کارو میکنم ...

کوک: ببخشید زیاد روی کردم خیلی گشنم بود ات: کوک لبم رو حس نم...

part60 عشق پنهانجونگ کوک: آفرین کوچولوات: یه کار نکن لگد بند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط