#پارت308

#پارت308

آدمی نبود که بخواهد به این سادگی پا پس بکشد!
محال بود ب این زودی دست از سرش بردارد...
بلافاصله بعد از اینکه نوید در را بست ، فرشید در را باز کرد و در برابر چشم های متعجب نوید و عاطفه داخل رفت.

_وقتی میگم باید حرف بزنم ینی باید!
تحت هر شرایطی!

نوید از این حرکت فرشید در حال انفجار بود ، هرچه بود از او به عاطفه نزدیک تر بود ...
اصلا عاطفه را بزرگ کرده بود...

جلو رفت و ضربه ای تخت سینه ی فرشید زد .

_داری گنده تر از دهنت حرف میزنی!

فرشید بی توجه به نوید رو به عاطفه گفت:

_من یه گندی زدم خودمم باید جمعش کنم!
باید بهت توضیح بدم که داری اشتباه میکنی!
بزار باهات حرف بزنم!
خواهش میکنم عاطفه بهش بگو بزاره حرفامو بزنم...

نوید بازوی فرشید را گرفت و گفت:

_برو بیرون!

عاطفه _نوید !

هم نوید و هم فرشید هردو نگاهشان به عاطفه خیره شد...
اما جنس نگاهشان یکی نبود !

فرشید که حس پیروزی داشت بازویش را از دست نوید بیرون کشید و به طرف تخت عاطفه رفت...

نوید با دلخوری نگاهش را از عاطفه گرفت و به سمت در رفت.

...
دیدگاه ها (۱)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:10-تهیونگ! تهیونگ بیدار شو!با صدای جونگ...

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

فیک جونگکوک

چند پارتی

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.7 (روایت از زبان ا...

پارت ۳

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

the missing link part²¹خانم سو:در آخر اگه جونتو دوست داری سر...

𝖕𝖆𝖗𝖙6جشن تمام شد، اما شبِ مارال تمام نشد.وقتی به اتاقش برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط