{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تکیه کردن مثل زنها دیگه می ترسم

از تکیه کردن مثل زنها دیگه می ترسم
اینبار میخوام روی پاهای خودم پاشم

دنیای مردونه فقط اینو بهم فهموند
که بعد از این باید خودم مرد خودم باشم

بیزارم از هر چی که اسم عشق همراشه
این واژه دنیای منو بدجور تنها کرد

هر کی اومد یه چاله از تنهایی مو پر کرد
با رفتنش کلی سیاچاله برام وا کرد

زن بودنم با من زمین می خورد وقتی که
از ارتفاعات تنم پرواز می کردن

من پای عشقو باز می کردم به دنیاشون
اما اونا پیراهنم رو باز می کردن

حالم شبیه اونیه که بد کتک خورده
اونی که تنها رد نفرت مونده تو یادش

حالم شبیه اون زنه که شوهرش دیگه
به خاطر زاییدن دختر نمی خوادش

من قد یه تاریخ زخم تاولی دارم
هم دخترش هم مادرش هم همسرش بودم

لعنت به من دیگه اگه باور کنم عشقو
چون بدترین زخمو همیشه از خودی خوردم

تلخم شبیه شعر طنزی که پر از درده
مردم بهم میخندنو می سوزم از این درد

ای کاش وقتی شعر زنها رو خدا می گفت
جنس منو با اختیاراتش عوض می کرد

؞ رویا ابراهیمی ؞
دیدگاه ها (۱)

dark life = 31

برده عمارت جئون

پارت ۴۸

بازی با آتیش

ساکورا : چطور؟میزوکی:هیچیساکورا: جواب رو بده میزوکی :داییم ب...

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

تک پارتی ویو ا.ت از شدت خنده روی سرامیک های سرد آشپز خونه در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط