{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟
.⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰❁⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰.پارت ۲۶

صبح روز بعد...

طبق معمول زودتر از همه به شرکت رسیدم.

لیوان قهوه‌م روی میز بود و داشتم آخرین تغییرات لباس‌ها رو انجام می‌دادم.

درِ کارگاه آروم باز شد.

بدون اینکه سرمو بلند کنم گفتم:

ـ لباس‌ها هنوز آماده نیستن، یکم دیگه...

صدای خنده‌ای اومد.

ـ من لباس نمی‌خوام.

سرمو بلند کردم.

تهیونگ بود.

یه پاکت کاغذی دستش بود.

ـ صبح بخیر.

لبخند زدم.

ـ صبح بخیر.

پاکت رو گذاشت روی میزم.

ـ این برای تو.

با تعجب نگاهش کردم.

ـ چیه؟

ـ بازش کن.

آروم درِ پاکت رو باز کردم.

همون دوربین قدیمی‌ای بود که چند روز پیش توی مغازه با ذوق نگاهش می‌کردم.

برای چند ثانیه حرفم بند اومد.

ـ ته... تهیونگ...

ـ خوشت اومد؟

با ناباوری بهش نگاه کردم.

ـ تو... اینو خریدی؟!

سرش رو تکون داد.

ـ آره.

ـ ولی... خیلی گرونه!

ـ می‌دونم.

ـ چرا همچین هدیه‌ای دادی؟

چند لحظه سکوت کرد.

بعد با لبخند گفت:

ـ چون وقتی داشتی بهش نگاه می‌کردی، برق چشمات رو دیدم.

ـ ولی نمی‌تونم قبولش کنم...

ـ چرا؟

ـ زیادی ارزشمنده.

ـ برای من، دیدن اون ذوقت ارزشش بیشتره.

دوربین رو دوباره داخل پاکت گذاشتم و آروم به سمتش گرفتم.

ـ واقعاً ممنونم... ولی نمی‌تونم بگیرمش.

تهیونگ چند ثانیه نگام کرد.

بعد لبخند زد.

ـ می‌دونستم اینو میگی.

ـ خب؟

ـ پس فعلاً پیش خودم می‌مونه.

اخمام بالا رفت.

ـ یعنی چی؟

ـ یعنی روزی که اولین کالکشنت به اسم خودت روی صحنه‌ی فشن‌شو اجرا شد...

اون موقع دوباره هدیه‌ش میدم.

برای لحظه‌ای فقط بهش نگاه کردم.

اون این هدیه رو پس گرفت...

اما حرفش، تا مدت‌ها توی ذهنم موند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اخه کی هدیه ای که داده رو پس بگیره
واکنش منی که تو داستانم همچین کاری کردن
دیدگاه ها (۰)

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

پارت ۱۵تهیونگ دو تا بستنی گرفت و یکی رو سمتم دراز کرد.ـ بفرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط