ازدواج به اجبار)))
ازدواج به اجبار)))
پارت ۵
ویو روز عروسی: لباس عروسمو پوشیدم و به سمت تالار با هیونجین راه افتادیم.
ویو هیونجین: واقعا اون لباس بهش میومد ولی من حس خاصی ندارم و همش به خاطر استراتژی های شرکته.اگه حتی ۱ درصد هم ا.ت دختر رئیس شرکت نبود باهاش ازدواج نمیکردم.
عروسی تموم شد و من و هیونجین باهم به خونه برگشتیم.
از اونجایی که هیچ حسی به هم نداشتید داخل اتاق های جداگونه و روی تخت یک نفره خوابیدین.
موضوع فقط این نبود که تو باید با هیونجین ازدواج میکردی،،موضوع این بود که تو حق نداشتی به هیچ پسر دیگه ای نزدیک بشی.چون حتی کوچیک ترین چیز میتونست باعث بزرگترین رسوایی ها بشه...
#mahoor
پارت ۵
ویو روز عروسی: لباس عروسمو پوشیدم و به سمت تالار با هیونجین راه افتادیم.
ویو هیونجین: واقعا اون لباس بهش میومد ولی من حس خاصی ندارم و همش به خاطر استراتژی های شرکته.اگه حتی ۱ درصد هم ا.ت دختر رئیس شرکت نبود باهاش ازدواج نمیکردم.
عروسی تموم شد و من و هیونجین باهم به خونه برگشتیم.
از اونجایی که هیچ حسی به هم نداشتید داخل اتاق های جداگونه و روی تخت یک نفره خوابیدین.
موضوع فقط این نبود که تو باید با هیونجین ازدواج میکردی،،موضوع این بود که تو حق نداشتی به هیچ پسر دیگه ای نزدیک بشی.چون حتی کوچیک ترین چیز میتونست باعث بزرگترین رسوایی ها بشه...
#mahoor
- ۸۷
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط