{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی 46.

عشق در تاریکی 46.
بعد تموم شدنش به ساعت نگاه کردم 7 شب بود کوک هنوز نیومده بود هعی حوصلم ریده رفتم و یه ایس آمریکانو درست کردم و خوردم تصمیم گرفتم برای شام بی بیم پاپ درست کنم دست بکار شدم و
___ 1 ساعت و نیم بعد ___
بی بیم پاپ آماده شد ساعت 9 بود ولی کوک هنوز نیومده بود هعی خدا چرا نگرانشم ولش نشستم و شامم رو خوردم خوشمزه شده بود سفره رو جمع کردم و رفتم رو کاناپه نشستم گوشیمو برداشتم و رفتم اکسپلور و کلی گشتم ک نفهمیدم کی خوابم برد ...

<< ویو کوک >>
معامله ام با جیووانی خوب پیش رفت و به مشکل نخوردیم و راهمون کامل از هم جدا شد دیگه کاریش ندارم و دیگه توی بار هم شریک نیستم به ساعت نگاه کردم لعنت بهش ساعت 2 صبحه ساعت 2 و نیم پرواز کره دارم سریع زدم بیرون و سوار ون شدم و بع راننده گفتم سریع بره فرودگاه به سرعت رفتم و خداروشکر سر وقت رسیدم سوار هواپیما شدم و...
به ات نگفتم ولی چه میشه کرد زود برمیگردم و از دلش در میارم خیلی خسته بودم و هرچی تلاش کردم نخوابم نشد و خوابم برد...
از خواب بلند شدم به تلویزیونی ک بالای هوا پیما وصل بود نگاه کردم 5 ساعت دیگه تا کره مونده بود پس دوباره یکم چرت زدم

<< ویو جونیور >>
امروز هم مث همیشه خبری از جونگکوک نیس ملینا هم فراری شده و اصلا نمیاد سمتم واقعا خیلی سخته جونیور احمق چرا آخه گفتم یک دیگه رو دوست دارم هووووف الان چه خاکی تو سرم بریزم
باید یه کاری بکنم ولی چیکار خدمم نمیدونم لعنت به شانس گوهم آخه چرا باید اینطوری میشد چرا کوک از ات خوشش امد چرا من از ملینا خوشم امد الان چه خاکی باید تو سرم بریزم من بدون ملینا میمیرم چی دارم میگم رسما خل شدم وای بزار با ات زنگ بزنم خیلی وقته ازش خبری نگرفتم
گوشیم برداشتم و بهش زنگ زدم بعد چند بوق صدای خواب آلودش بلند شد
+ الوووو؟
× هنوز خوابی؟
+ جونیور؟
× نه پس عمت
+ هیییی چخبر دادشی نمیری یه وقت زنگ نزنی
× کار داشتم خب چخبر
+ هیچی سلامتی تو چخبر
× خبری نیس دانشگاه چطوره
+ هیییی بد نیس کم مونده فارغ تحصیل میشم هورااااا
× عجب
+ وقتی فارغ تحصیل شدم چیکار کنم؟
× شوهر ( خنده )
+ درد عوضی
× باشع باشه فقط میخواستم خبرت بگیرم ک گرفتم
+ آره خداروشکر زندم
× خوبه خب کاری نداری؟
+ نه گمشو خوابم عزیزم خراب کردی
× بی لیاقت
+ خدتی ........
وااات گوشی روم قطع کرد بدون خداحافظی وااای یه روزی اینو میکشمااا ولی واقعا تا آخر عمرش که نمیتونم از کوک پتهونش کنم بعد فارغ تحصیلی باید چیکار کنه
با صدای در از افکارم امدم بیرون
× بیا
* اممم سلام
× ملینا. ؟ سلام
* میتونم بشینم
× حتما حتما بیا
امد و روی کاناپه جولویی نشست ...
دیدگاه ها (۱۷)

رمان عشق ممنوع

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

#برادر ناتنی من

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

رمان تو خود منی

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط