{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 1

مقدمه
ا\ت: ۲۴ ساله ، طراح لباس، اهل گانگنام
جونگکوک: ۲۷ ساله ، آیدل ، اهل بوسان

ا\ت=کم کم وسایلمو جمع کنم برم دیگه خیلی خستم کاش کوک بود میامد دنبالم دوباره حال و حوصله دیدن اون پسره قلدر و ف**ی رو ندارم که بیان اذیتم کنن
وسایلمو جمع کردم رفتم سمت بیرون بله! بازم اونجا وایساده بود که اذیتم کنه خیلی دلم میخواست به کوک بگم ولی میترسیدم!!!
داشتم میرفتم که یهو کوک بوغ زد اومده بود دنبالم
دلم میخواست از خوشحالی پرواز کنممم چون خیلی از اون پسره میترسیدم اصلا حد و مرز نداشت
ا\ت:سلام کوک
کوک:سلام بیبی
کوک:امروز لباس کی رو طراحی کردی؟
ا\ت: بیلی آیلیش
کوک:وای من فنشم میشه ازش امضا بگیری؟
ا\ت: اجازه ندارم و گرنه برات میگرفتم
ا\ت :حالا ولش کن میشه زود تر بری کلی کار دارم
ا\ت:باید لباس دوآلیپا رو طراحی کنم
کوک:اوکی بیب
ا\ت:امروز مهربون شدی!
کوک:دیگه دیگه*باخنده
کوک:(*تو دلش میگه) ا\ت ی چیزیش هست اصلا مثل قبل نیس همش پشت ماشینو نگاه میکنه انگار استرس داره!
کوک: خب رسیدیم بیبی من باید برم لاس وگاس کنسرت داریم هفته بعد اما من باید زودتر برم!
ا\ت: ای بابا اوکییی!
کوک:بگو یجی بیاد پیشت
ا\ت: باشه برو دوست دارم❤
کوک: منم سرتو بیار *همدیگرو بوس کردن
ا\ت: برو دیرت شد، بای!
کوک:بای

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

سناریو بونتن پارت۵

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

پارت. 33

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

ا/ت : خستم کردی دیگه تحملت ندارم همش میگی اجازه نداری خانواد...

سناریو میتسویا پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط