{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد و دلهره ای در دلم انداخت و رفت

آمد و دلهره ای در دلم انداخت و رفت
از خودش در نظرم حادثه ای ساخت و رفت

هی غزل پشت غزل، قافیه سازی می کرد
نوبت عشق که شد، قافیه را باخت و رفت

گفت یک عالمه احساس به من مقروض است
قرض خود را ولی افسوس نپرداخت و رفت

دلش از سنگ شد و رحم نیاورد و گذشت
مثل برق از بغل مردۀ من تاخت و رفت

تیشه بر پیکرۀ کوه غرورم زد و بعد
پرچم فتح بر این قلّه برافراخت و رفت

از دل بی خبرم زود خبردار شد و
قلب قلّابی خود را به من انداخت و رفت...
دیدگاه ها (۲)

ساعتت کوک ِ اتفاقی که ، دارد از بی گدار می افتدمی رود ، می ر...

ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ،ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺭﯾﺸﮥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﺍﻡ،ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ...

گفتی مرا به عشق که باید ز جان گذشتجانم توئی چگونه توانم از آ...

بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوستگاهی همین قشنگ ترین شک...

آمد و دلهره ای در دلم انداخت و رفت از خودش در نظرم حادثه ای ...

•┈┈┈••✦•••✿ خوب ترین آدمهابیشتر بهدست خودشان میمیرند✿•••✦••┈...

میبرم خاطره را تا شب پیدا شدنتصبح آدم شدنم، حسرت حوا شدنت.آم...

💞💞💞💞💞💞🔥 شعر 🔥میبرم خاطره را تا شب پیدا شدنتصبح آدم شدنم، حسر...

❤️میبرم خاطره را تا شب پیدا شدنتصبح آدم شدنم، حسرت حوا شدنت....

میبرم خاطره را تا شب پیدا شدنتصبح آدم شدنم، حسرت حوا شدنت.آم...

یادگیری بنویسید ☕ 🥀 ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜɪɴᴋ ɪ ᴍɪꜱ...

💙🧵🩵🪡شاید اینجا همان جاییست که باید بارها برایش می‌مردیمهمان ...

((بک بدیم))تا ۱۶ بدیم با فول ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜ...

*می خواهم برگردم به قدیم،* جایی که زندگی در قاب عکس های سیاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط