{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی مرا به عشق که باید ز جان گذشت

گفتی مرا به عشق که باید ز جان گذشت

جانم توئی چگونه توانم از آن گذشت...
دیدگاه ها (۱)

آمد و دلهره ای در دلم انداخت و رفتاز خودش در نظرم حادثه ای س...

ساعتت کوک ِ اتفاقی که ، دارد از بی گدار می افتدمی رود ، می ر...

بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوستگاهی همین قشنگ ترین شک...

یک تبسم یک صدا فرمان عشقیک ترانه یک نفس جریان عشقیک غریبه سر...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

توهستی درمیان جانم ومنز شوق روی تو جان بر میانم...#عاشقانه #...

بشنو ناله و افغان مراسر گذشت شب هجران مرا ای کوهی کو ز جانان...

زِ جَهان مانده فَقَط جان که مَرا تَرک کُند مَن چِنانَم که مَ...

چاک سینه امندارد هنگامی خروش ز عروقی خون غیرتم آمد بجوش یک ن...

توئی آن نوبهارِ بی‌خزانمبه جز عشق تو در عالم ندانمدر این دنی...

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق مناز خاک بیشتر نه، که از خاک کمتر...

خدا را در خود آ

هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نمانددلتان به چرخ پَرَّد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط