Investing with family سرمایه گزاری با خانواده
Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده
Part six
دایی کریستوفر با لبخند همیشگی اش از سمت در ورودی به ما می پیوندد.
مدتی میشه که ندیدمش.
مو های بلوندش حالا کمی به تیرگی میزنه.
_ سلام به همهی اعضای خانواده ، خیلی وقته ندیدمتون.
چیزی در چهره سانگ یی تغییر میکند ، و من شاهدش هستم.
با حرکت عقربه های ساعت ، دقایق میگذره.
تلفن ها زنگ میخورد ، صحبت های کوتاه گاهی سکوت رو میشکند.
کریستوفر میاد و کنار من ایستاده.
_ حالت چطوره جونگین؟
_ خیلی ممنون دایی ، شما حالتون چطوره؟
اما قبل از اینکه بتونه جوابم رو بده باری دیگر صدای در خانه میپیچد.
و این بار مادربزرگم جین هه وارد میشه.
بعضی از کارکنان خانه چمدان هایش را هدایت می کنند.
مادربزرگ با دست راستش عینک آفتابی اش را برمیدارد. (آفتاب بدم خدمتتون؟)
سانگ یی از جایش بلند می شود.
_ سلام مادر.
جین هه نگاهی به همه می اندازد.
تعظیم کوتاهی میکنم.
_ سلام به همگی
با قدم هایی که برمیدارد موج های پایین موهایش تکان میخورد.
هوجین آرام به سمتم خم میشه و در گوش من حرف میزنه.
_ لازم یکی یکی پشت سر هم بیان؟ مطمئنم بعدی اون سو عه. جونگین با ۲۰ هزار چطوری؟ شرط ببندیم؟
با آرنجم ضربه کوتاهی به او میزنم.
زن دایی جه مین با نگاهش او را ساکت میکند.
لبخند کمرنگی به لب هایم شکل میدهد و دستم را روی شانه هوجین میزارم.
آخرین کلماتی که ردوبدل میشه برای قرائت وصیت نامه ست.
چیزی که همه منتظرش بودن.
____
۱۵ ژوئن
اون سو دیشب به سئول رسید ، تونست توی مراسم خاکسپاری شرکت کنه.
همه اونجا بودن.
اما آخرین چیزی که براشون مهم بود تدفین پدربزرگ بود.
سکوت هر کلمه ای رو خفه کرده.
حالا همه گوشه ای درگیر کار خودشون هستن.
سانگ یی و جه مین رفتن.
اون سو و مادربزرگ جه مین باهم حرف میزنن.
مادربزرگ مدتی فرانسه بوده و حرف های زیادی هست اما امیدوارم موضوع صحبتشون رو از کیف های شنل عوض کنن.
هوجین و سونگمین کنار هم ایستادن.
_ جونگین، ما داریم میریم.
میچرخم. پدرم و مادرم پشت سرم ایستادند.
_ منم چند دقیقه دیگه میرم.
به احترام خم میشم و خداحافظی میکنم.
اون سو آرام بلند میشه و کنارم می ایستد.
_ وضعیت شرکت چطوره؟
_ خودت چی فکر میکنی؟ همین که تا الان خبری نشده خودش خیلی خوبه.
_ منظورت چیه جونگین؟
و همان لحظه گوشی ام زنگ میخورد.
_ چی شده آقای هان؟
_ هیئت مدیره با گروه های حقوقی جلسه داشته ، جزئیات رو نمیدونم اما انگار تا معرفی مدیر عامل بعدی تمام حق مدیریت رو میخواد.
Part six
دایی کریستوفر با لبخند همیشگی اش از سمت در ورودی به ما می پیوندد.
مدتی میشه که ندیدمش.
مو های بلوندش حالا کمی به تیرگی میزنه.
_ سلام به همهی اعضای خانواده ، خیلی وقته ندیدمتون.
چیزی در چهره سانگ یی تغییر میکند ، و من شاهدش هستم.
با حرکت عقربه های ساعت ، دقایق میگذره.
تلفن ها زنگ میخورد ، صحبت های کوتاه گاهی سکوت رو میشکند.
کریستوفر میاد و کنار من ایستاده.
_ حالت چطوره جونگین؟
_ خیلی ممنون دایی ، شما حالتون چطوره؟
اما قبل از اینکه بتونه جوابم رو بده باری دیگر صدای در خانه میپیچد.
و این بار مادربزرگم جین هه وارد میشه.
بعضی از کارکنان خانه چمدان هایش را هدایت می کنند.
مادربزرگ با دست راستش عینک آفتابی اش را برمیدارد. (آفتاب بدم خدمتتون؟)
سانگ یی از جایش بلند می شود.
_ سلام مادر.
جین هه نگاهی به همه می اندازد.
تعظیم کوتاهی میکنم.
_ سلام به همگی
با قدم هایی که برمیدارد موج های پایین موهایش تکان میخورد.
هوجین آرام به سمتم خم میشه و در گوش من حرف میزنه.
_ لازم یکی یکی پشت سر هم بیان؟ مطمئنم بعدی اون سو عه. جونگین با ۲۰ هزار چطوری؟ شرط ببندیم؟
با آرنجم ضربه کوتاهی به او میزنم.
زن دایی جه مین با نگاهش او را ساکت میکند.
لبخند کمرنگی به لب هایم شکل میدهد و دستم را روی شانه هوجین میزارم.
آخرین کلماتی که ردوبدل میشه برای قرائت وصیت نامه ست.
چیزی که همه منتظرش بودن.
____
۱۵ ژوئن
اون سو دیشب به سئول رسید ، تونست توی مراسم خاکسپاری شرکت کنه.
همه اونجا بودن.
اما آخرین چیزی که براشون مهم بود تدفین پدربزرگ بود.
سکوت هر کلمه ای رو خفه کرده.
حالا همه گوشه ای درگیر کار خودشون هستن.
سانگ یی و جه مین رفتن.
اون سو و مادربزرگ جه مین باهم حرف میزنن.
مادربزرگ مدتی فرانسه بوده و حرف های زیادی هست اما امیدوارم موضوع صحبتشون رو از کیف های شنل عوض کنن.
هوجین و سونگمین کنار هم ایستادن.
_ جونگین، ما داریم میریم.
میچرخم. پدرم و مادرم پشت سرم ایستادند.
_ منم چند دقیقه دیگه میرم.
به احترام خم میشم و خداحافظی میکنم.
اون سو آرام بلند میشه و کنارم می ایستد.
_ وضعیت شرکت چطوره؟
_ خودت چی فکر میکنی؟ همین که تا الان خبری نشده خودش خیلی خوبه.
_ منظورت چیه جونگین؟
و همان لحظه گوشی ام زنگ میخورد.
_ چی شده آقای هان؟
_ هیئت مدیره با گروه های حقوقی جلسه داشته ، جزئیات رو نمیدونم اما انگار تا معرفی مدیر عامل بعدی تمام حق مدیریت رو میخواد.
- ۶۹۶
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط