{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Investing with family سرمایه گزاری با خانواده

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده
Part ten

۲۰ ژوئن ، سالن اجتماعات شرکت سونگ وان

شین دو هون، از اعضای گروه حقوقی پشت میکروفون می ایستد و شرکع به حرف زدن میکند.
_ سلام ، من شین دو هون مشاور گروه حقوقی هستم ؛ امروز ۲۰ ژوئن ، اینجا جمع شدیم تا مدیر عامل بعدی شرکت سونگ وان رو اعلام کنیم.
با انتخاب محترم هیئت مدیره و رأی اکثریت کارکنان، آقای کانگ سئو جون ، که با مقام ارشد سرمایه گزاری شناخته می‌شدند، مدیر عامل شرکت سونگ وان اعلام می‌کنم.
صدای دست زدن ها در سالن میپیچد.
روی صندلی نشستم و به مردی که جای پدربزرگم اومده نگاه میکنم.
نمیدونم چقدر میتونه قابل اعتماد باشه ، باید باهاش حرف بزنم ، قبل از اینکه کاملا جزوی از افراد سانگ یی بشه.
هیئت مدیره زودتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم مدیر عامل بعدی رو انتخاب کرد ، و الان کاری از دستم برنمیاد.
باید صبر کنیم.
بازی هنوز تموم نشده.
کانگ سئو جون، جای دو هون را میگیرد و سخنرانی خودش رو شروع میکنه...
به ساعتم نگاه میکنم.
اما قبل از اینکه بلند شم چیزی رو میشنوم که نمیتونم باور کنم.
«شینیدی میگن آقای یانگ جونگین توی مرگ پدربزرگش دست داشته؟»
«نه چطور همچین چیزی ممکنه؟»
«اینجوری که به نظر میاد ، میگن دارو هایی که یانگ شی وول مصرف میکرده باهم تداخل داشتن و باعث واکنش های خطرناکی شدن، ظاهرا تقصیر یانگ جونگینه ، اون خبر داشته»
صدای چندتا از کارمندان که پشت سرم نشستن میشنوم. لعنت بهش.
«شاید بخاطر همینه که نتونست جای پدربزرگش رو بگیره.»
اینجا چه خبره؟

________

خانه یانگ شی وول

دایی کریستوفر روی مبل نشسته و روزنامه میخواند.
انگار تیتر اول خبر های امروز برای زن شایسته کره جنوبی ۲۰۱۲ ست.
اما تنها خبری که اینحا جریان داره اینکه من توی مرگ پدربزرگ خودم نقش دارم.
_ چرا من باید توی شرکت بفهمم که مردم فکر میکنن من پدربزرگ خودم رو کشتم؟
دایی کریستوفر به من نگاه می‌کند.
_ نگران نباش جونگین، کسی همچین حرفی نزده که تو پدر رو کشتی.
مادربزرگ جین هه از طبقه بالا به سمت ما می آید.
_ کی همچین شایعه ای رو شروع کرده؟
_ شاید اونقدرا هم شایعه نباشه.
میچرخم.
دایی سانگ یی ست که وارد خانه شده.
مادربزرگ به او نگاه می‌کند.
_ کی همچین حرفی زده سانگ یی؟
_ وکیل چو یه لیست از دارو هایی که پدر مصرف میکرده داره ، و یک داروی جدید وجود داره که باعث اختلال دارویی شده.
به سانگ یی نگاه میکنم و به دیوار تکیه میدم.
_ چی باعث شده فکر کنین کار من بوده؟ من حتی نمیدونستم پدربزرگ چه دارو هایی مصرف میکرده.
_ روز قبل از این اتفاق تو پدر رو دیدی یعنی نمیتونستی داروی جدیدی به پدر بدی؟
_ اگه واقعا میخواستم کاری انجام بدم قطعا به روش بهتری انجامش میدادم ؛ شما باید بهتر بدونین که اون روز نه فقط من افراد دیگه ای هم اینجا بودن. اگر هم فقط بحث اون روز باشه.
دایی سانگ یی نگاهی به من می اندازد.
_ بالاخره باید یه جوابی به خبرنگار ها بدی چون همین الان هم سهاممون اومده پایین.
و به سمت کتابخانه میرود.
مادربزرگ آهی میکشد و دوباره به طبقه بالا برمیگردد‌ ، یک خدمتکار جوان هم همراهش میرود.
کریستوفر صفحه های روزنامه را ورق میزند.




(احساس میکنم این پارت خیلی چرت شد 😭)
دیدگاه ها (۵)

Investing with family | سرمایه گزاری با خانوادهPart elevenکل...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده Part nineشرک...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده Part eight۱۷...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده Part fiveلحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط