{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁶
Dance with Devil

_ولی آقا ، نميشه من نمی دونستم و ی چیزی گفتم
که...
دستمو محکم فشار داد و با لبخند گفت:
_تو عمارت می بینمت کوچولو

بعد پاشد و رفت...
چقدر این آدم مرموزه ، هیچی حالیش نمیشه؟
قبلا دوسش داشتم ولی الان احساس می کردم حسم خیلی کم شده و تقریبا حسی نسبت بهش نداشتم...
من چیکار کردم...
به ی غریبه پیشنهاد ازدواج دادم؟
البته خیلی هم جدیش نمی گیرم مگه قراره بیاد منو از دم در خونمون منو ببره؟هه
پس روزمو به خاطرش خراب نمی کنم
بعد چند دقیقه ملورین منو رسوند دم در خونمون ازش خداحافظی کردم
و به سمت در رفتم ... کلید رو چرخوندم و وارد خونه شدم
دیر وقت بود و همه خواب بودن ، خداروشکر آخر هفته بود و مدرسه نداشتم
رفتم و روی تخت ولو شدم ...
[صبح روز بعد]
مثل همیشه بلند شدم ، روتین روزانمو انجام دادم و از پله ها پایین اومدم که صبحانه بخورم.
_صبحت بخیر
_صبح تو هم بخیر مامان
_به بابایی صبح بخیر نمی گی؟[باخنده]
_یااااا،قهر نکنیا بابایی صبحت هم بخیر
_بار چطور بود؟
_عالیییییییی بود
همه باهم خندیدیم و مشغول خوردن صبحانه شدیم
[بعد از صبحانه ]
رفتم تو اتاقم و تکالیف مدرسه ام رو انجام دادم چون فردا
مدرسه بود
هنوز هم به فکر آقای جونگ کوک بودم
نکنه...
بیاد و منو ببره
ههه نه بابا ، عمرا ، مگه الکیه
[امروز هم تموم شد و یه صبح دیگست ات الان می خواد بره مدرسه]
از خواب پاشدم
یاااااااااا، خواب موندم؟ فقط ده دقیقه ی دیگه مدرسست
باید زود کارام رو انجام بدم
بدون خوردن صبحانه زود کارام رو انجام دادم و پیاده به سمت مدرسه راه افتادم

اون دیگه کیه؟ داره دنبالم می کنه؟
ن..نه آخه کی می خواد منو دنبالم کنه
ولی شبیه استاکرا نیست
انگار...
انگار داره ازم مواظبت می کنه؛
بی خیال ...
با سرعت بیشتری به سمت مدرسه حرکت کردم ...
زنگ اول تموم شد
زنگ تفریح احساس دل درد می کردم
به سمت سرویس بهداشتی حرکت کردم ...
ا..او...اون مینهو ، ق..قلدر م..م.مدرسه نیست؟
ن..نه
که یهو نزدیکم شد ، موهامو کشید و یهو...

منتظر پارت بعد بمونید،حتما کامنت بزارید که نظرای قشنگتون رو راجعبه فیکمون بدونم؛بوس
دیدگاه ها (۰)

೨౿

ᦏ᪔

پرنسس من پارت یک /فصل ۱ویو اتصبح پاشدم و کارایی لازم رو انجا...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 3)(صبح شد) چاعان: گرفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط