زیره چشماش گوده و جون تو تنش نیستـ..
زیره چشماش گوده و جون تو تنش نیستـ..
داغونه انگار خون تو رگش نیستـ..
کم میاره میشکنه..
سست میشه تنهایی رو دوس نداره!
لحظه ی جدایی شد یه لحظه کور..
نتونست بگه واسه همیشه پیشم بمونـ..
هی پیش خودش میگفت چرا با من نموند..
غرق شده بود تو اشک و خونـ..
داغونه انگار خون تو رگش نیستـ..
کم میاره میشکنه..
سست میشه تنهایی رو دوس نداره!
لحظه ی جدایی شد یه لحظه کور..
نتونست بگه واسه همیشه پیشم بمونـ..
هی پیش خودش میگفت چرا با من نموند..
غرق شده بود تو اشک و خونـ..
- ۱.۳k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط