{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت⁸

پارت⁸
که یهو ات بیهوش شد و تهیونگ سریع متوجه شد و اتو براید استایل بغل کرد و از قدرتش استفاده کرد و سریع اتو به عمارت رسوند که ات بهوش اومد ولی خیلی خسته و بی‌حال بود

تهیونگ: همینجا بمون

تهیونگ رفت تو آشپزخونه و یه لیوان خون به ات داد

تهیونگ: بخور

ات: ن..نمیتونم

تهیونگ: اگه نخوری میمیری

ات با التماس و بیحالی به تهیونگ نگا میکرد

تهیونگ: اگه بد مزه بود میتونی کتکم بزنی

ات به زور یکمی از خون رو خورد، کم کم از مزه خون خوشش اومد و کامل خوردش که تهیونگ با پوزخند لب زد

تهیونگ: دیدی بد مزه نبود

ات: تو فقط خون میخوری؟

تهیونگ: هومم نچ..میتونم غذای انسانا رو هم بخورم اما خودم دوس ندارم

ات: چرا؟

تهیونگ: اومم خب چون علاقه ای ندارم

ات دوباره پر انرژی شد

ات: گوشیتو بده

تهیونگ: چرا؟؟

ات: یه لحظه بدش

تهیونگ گوشیشو به ات داد که ات یه آهنگ ملایم و کلاسیک گذاشت و دسته تهیونگو گرفت

ات: بلدی برقصی؟

تهیونگ:چ..چ..چ...چی...خ..خ....خ..خب...

ات: بلدی یا نه؟

تهیونگ: بلدم

ات: میشه برقصیم؟

تهیونگ: نچ

ات قیافشو کیوت و ناز کرد

ات: تلوخداااا🥺

تهیونگ نتونست تحمل کنه و لب زد

تهیونگ: هوففف باشه

تهیونگ زانو زد و با صدای بمش لب زد

تهیونگ: امیدوارم خوب برقصی لیدی

ات و تهیونگ شروع کردن به رقصیدن، جونگکوک و جیمین میخاستن تهیونگو صدا بزنن که با اون صحنه خشکشون زد و نگاشون میکردن، ات و تهیونگ به شدت چشماشون برق میزد ، کم کم صدای آهنگ برای هردوی اون ها محو شد و نگاهاشون روی هم قفل شده بود، تهیونگ داشت سیع میکرد نگاهشو از ات بگیره اما نمیتونست جیمین با صدای آروم لب زد

جیمین: فکر کنم عاشق هم شدن

جونگکوک: امکان نداره

جیمین: نگاهشونو نمیبینی؟...اون برقه توی چشماشونو نمیبینی؟

جونگکوک: هومم حق با توعه..

تهیونگ غرق نگاه ات بود که....

راستشو بگین برای این پارت تبدیل شدین به فسیل یا نفت؟😂
دیدگاه ها (۲۸)

پارت⁸که یهو مادر تهیونگ با نگرانیه شدیدی که توی صورتش بود لب...

تک پارتی جیمین...*عشق قدیمی..*جیمین با عصبانیت و کلافگی رانن...

پارت ⁴که یهو تهیونگ اومد پیششونتهیونگ: مامانم یه مهمونی آماد...

پارت³که یهو ات با وحشت بیدار شد و به تهیونگ با ترس نگا میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط