{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن تافته های جدابافته نبودم

من از آن تافته های جدابافته نبودم
که هر توهینی را ببخشایم،
اما
همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند.

در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است،

من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم!!!!

سقوط
آلبر کامو
دیدگاه ها (۱)

من خدای بزرگی دارم

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو راکی بوده ای نهفته که پیدا کنم...

FALL

تکاپو وارت 64:دو خانه، دوقلب🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍دو هفته بعد از حادثه…س...

part29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط