{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم سر حوض

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
ماهیان می گفتند:
"هیچ تقصیر درختان نیست."
ظهر دم کرده تابستان بود ،
پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد.

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت ،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.
دیدگاه ها (۴)

من به سروقت خدا میرفتم

من به سروقت خدا میرفتم

و بگو ماه ها حوضشان بی آب است

پیغام ماهیها رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود...

رفته بودم سر حوضتا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،آب ...

من به سروقت خدا میرفتم

پیغام ماهیها رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود...

پیغام ماهیها رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود...

رفته بودم سر حوضتا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب،آب در...

رفته بودم سرحوض تا ببینم شاید،عکس تنهایی خود رادر آب. آب در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط