{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد تا مرا به دنیا بفرستد،

وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد تا مرا به دنیا بفرستد،

گفت:جایی که می روی مردمی دارد که می شکنندت!

نکند غصه بخوری تو تنها نیستی ......
توی کوله بارت عشق می گذارم که بگذری

قلب می گذارم که جا بدهی
اشک می دهم که همراهیت کند

و مرگ......که بدانی بر می گردی
دیدگاه ها (۱)

ﻫــَـــــــــــﻮﺍﯼ ﺗـــُــــــــــﻮ . . .ﺍﺯ ﺩﻭﺩ ﺳﯿـــــﮕﺎﺭ ﻫ...

به اندازه ی" دلتنگی هایم "به من بدهکاری...وعده ی ما باشد روز...

از این تکرار ساعتهااز این بیهوده بودنهااز این بی تاب ماندنها...

روز مرگم،هر که شیون کند از دور و برم دورکنیدهمه را مسـت و خر...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

امروز تولد بینیه:)):چانگبین عزیزم تولدت مبارک… 🤍نمی‌دونم چطو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

پارت ۲۷ هواپیمای سئول بالاخره به زمین نشست. وقتی حسنا پله‌ها...

مرد بی رحم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط