عشق پارانوئیده
عشق پارانوئیده
part ۱۵
سه تایی ایستاده بودن و درحال نوشیدن ودکا بودن جیمین با دستش زد به شونه جونکوک و پرسید
جیمین : بیمار پارانوئیده چیشد
جونکوک : تو مراحله اولیم هنوز هیچ تغییری نکرده راستی یونگی میخواهم توهم معاینه اش کنی و یه توموگرافی بگیری
یونگی : باشه حتما
صدای بلندگو که تو همه جا پخش شد باعث جلب شدن توجه اونا شد
.... : دکتر پارک به بخش اورژانس .. دکتر پارک به بخش اورژانس..
جیمین : من برم
جیمین با بدو به بخش اورژانس خودش رو رسوند
جونکوک : منم برم بعدن همو میبینیم
راهی شد سمته اتاق روباه مکار درحین راه رفتن بطری ودکا رو تویه سطل زباله انداخت
وارده اتاق با دیدن چهره بیحال و بیحس آن دختر متأسف شد اما بازم لبخندی به چهره خندون اش اضافه کرد سمتش قدم برداشت
جونکوک : روز بخیر حالت خوبه امیدوارم که خوب باشی
جلوش رویه صندلی نشست و با صدای آرومی گفت
جونکوک : خیلی به خودت فشار نیار کنم بودم با یه آدمه غریبه حرف نمیزنم اما وقتی باهم بیشتر آشنا بشیم دیگه این یخ ها آب میشه خوب امروز جلسه سومه کم کم میخوام حالت رو خوب کنم پس توهم باهام همکاری کن باشه ما موفق میشیم
لبخند زیبای از سر رضایت مندی زد دختره با چشم های بی حس اش به لباس های پسره خیره شده بود جونکوک متوجه شده بود سریع به پیرهن و شلوار سبز دکتری و رودوش سفیدی که پوشیده بود نگاه کرد
اسلاید ۲ جونکوک
جونکوک : از لباسم خوشت نیومده اشکالی نداره باهم انتخاب می کنیم
از صندلی بلند شد و کناره دختره نشست گوشی اش رو از جیبش درآورد و به فروشگاه خریدن لباس آنلاین رفت
جونکوک : باهم برام لباس انتخاب میکنیم از هر یکی که خوشت اومد بگو
دختره خیره به پسره بود که درحال گشتن تو لباس ها بود
یعنی یه همچین آدمی هم وجود داشت نگاهش رو از صورته دکترش گرفت و به صفحه گوشی دوخت لباس های پسرانه زیادی بودن
جونکوک : این چطوره ... خوب نیست باشه یکی یه انتخاب میکنیم
درحین گشتن تویه گوشی گاه گاهی به دختره زیر چشمی نگاه میکرد تا اینکه دختره لباسی رو دید که چشم هایش را باز کرد این واکنشش از چشم دکترش دور نموند
جونکوک : همین لباس خیلی قشنگه مگه نه پس همینو سفارش میدیم
با لبخند سفارش داد و گوشی رو کنار گذاشت، اما با پیامی که به گوشی اش آمد دوباره گوشی رو برداشت پیامی که از طرف یونگی اومده بود رو چک کرد
٫٫٫٫ با بیمار پارانوئیده بیا تو اتاق توموگرافی٫٫٫٫
جونکوک گوشی رو گذاشت تویه جیب اش و روبه ات کرد
جونکوک : بریم یه جایی
دختره مثله همیشه فقط خیره شده بود بهش ..
part ۱۵
سه تایی ایستاده بودن و درحال نوشیدن ودکا بودن جیمین با دستش زد به شونه جونکوک و پرسید
جیمین : بیمار پارانوئیده چیشد
جونکوک : تو مراحله اولیم هنوز هیچ تغییری نکرده راستی یونگی میخواهم توهم معاینه اش کنی و یه توموگرافی بگیری
یونگی : باشه حتما
صدای بلندگو که تو همه جا پخش شد باعث جلب شدن توجه اونا شد
.... : دکتر پارک به بخش اورژانس .. دکتر پارک به بخش اورژانس..
جیمین : من برم
جیمین با بدو به بخش اورژانس خودش رو رسوند
جونکوک : منم برم بعدن همو میبینیم
راهی شد سمته اتاق روباه مکار درحین راه رفتن بطری ودکا رو تویه سطل زباله انداخت
وارده اتاق با دیدن چهره بیحال و بیحس آن دختر متأسف شد اما بازم لبخندی به چهره خندون اش اضافه کرد سمتش قدم برداشت
جونکوک : روز بخیر حالت خوبه امیدوارم که خوب باشی
جلوش رویه صندلی نشست و با صدای آرومی گفت
جونکوک : خیلی به خودت فشار نیار کنم بودم با یه آدمه غریبه حرف نمیزنم اما وقتی باهم بیشتر آشنا بشیم دیگه این یخ ها آب میشه خوب امروز جلسه سومه کم کم میخوام حالت رو خوب کنم پس توهم باهام همکاری کن باشه ما موفق میشیم
لبخند زیبای از سر رضایت مندی زد دختره با چشم های بی حس اش به لباس های پسره خیره شده بود جونکوک متوجه شده بود سریع به پیرهن و شلوار سبز دکتری و رودوش سفیدی که پوشیده بود نگاه کرد
اسلاید ۲ جونکوک
جونکوک : از لباسم خوشت نیومده اشکالی نداره باهم انتخاب می کنیم
از صندلی بلند شد و کناره دختره نشست گوشی اش رو از جیبش درآورد و به فروشگاه خریدن لباس آنلاین رفت
جونکوک : باهم برام لباس انتخاب میکنیم از هر یکی که خوشت اومد بگو
دختره خیره به پسره بود که درحال گشتن تو لباس ها بود
یعنی یه همچین آدمی هم وجود داشت نگاهش رو از صورته دکترش گرفت و به صفحه گوشی دوخت لباس های پسرانه زیادی بودن
جونکوک : این چطوره ... خوب نیست باشه یکی یه انتخاب میکنیم
درحین گشتن تویه گوشی گاه گاهی به دختره زیر چشمی نگاه میکرد تا اینکه دختره لباسی رو دید که چشم هایش را باز کرد این واکنشش از چشم دکترش دور نموند
جونکوک : همین لباس خیلی قشنگه مگه نه پس همینو سفارش میدیم
با لبخند سفارش داد و گوشی رو کنار گذاشت، اما با پیامی که به گوشی اش آمد دوباره گوشی رو برداشت پیامی که از طرف یونگی اومده بود رو چک کرد
٫٫٫٫ با بیمار پارانوئیده بیا تو اتاق توموگرافی٫٫٫٫
جونکوک گوشی رو گذاشت تویه جیب اش و روبه ات کرد
جونکوک : بریم یه جایی
دختره مثله همیشه فقط خیره شده بود بهش ..
- ۲۳.۲k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط