{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستاشو مشت کرده بود

دستاشو مشت کرده بود
پرسیدم توی مشتت چیه؟؟
گفت؛خودت نگاه کن!
دستاشوگرفتم و اروم باز کردم...تودستاش چیزی نبود!
گفتم چیزی نیست که!
دستاموکه توی دستاش بودفشرد و گفت:نبود!!ولی حالا هست
دستام گرم شد و اون لبخند زد...
دیدگاه ها (۲۶)

خاطرهاینم تعبییر فال حافظت خاطره جون مهربون....دلت خوش ولبت ...

nahidناهید معروف به دختر مهربون ویسامسدوارم به تمام آرزوهای ...

***سیده جانم خواهرم***جهان محو نگاه توست بانو حسود قرص ماه ت...

هادیاینم تعبییر فال حافظت هادی خان حالا یه پست فرشته بزار ک...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هجدهم⚡️# قسمت ۱۸: «دازای و چویا» 🤍🖤**صحنه ...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

ادامه پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط