{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت بی رحم

سلطنت بی رحم
پارت ۵۲


آنائل به سمته تخت رفت و اون لباس را برداشت
یه لباس خیلی کوتاه که تا به حال ندیده بود
آنائل : این لباس ها را به پوشم شاهزاده دیوانه شده نه اینو نمی پوشم
لباس را انداخت رویه تخت همان دقیقه خانم هایی که قرار بودن آنائل را اریش کنن آمدن
تعظیم کردن و یک از خانم گفت
خانم : حاضر هستید آرایش تان کنیم
آنائل جلوی آینه نشست و به خانم گفت
آنائل : بله شروع کنید
خانم ها شروع به آرایش کردن آنائل شدن
بعد از مدتی زیادی گذشت که آنائل را خیلی زیبا آرایش کردن آرایش اش به طرح طاووس بود خیلی زیبا و خاص
موهایش را خیلی زیبا بستن
آنائل از رویه صندلی بلند شد
آنائل : خیلی ممنونم
اون خانم ها تعجب کردن که یکی از اهالی قصر تشکر کردن آنها هم با لبخند از اتاق خارج شدن
آنائل : مجبور هستم اون لباس ها را به پوشم آخه شاهزاده
چرا همچین لباسی را انتخاب کرده برایم ولی باید بپوشم اش چون گفته حتما باید بپوشم اش
لباس هایش را برداشت و یجوری پوشیدش‌ تویه آینه نگاهی به خود اش انداخت
لی اش را گاز گرفت و با نگرانی‌ گفت
آنائل
« واقعا این لباس اصلا مناسب نیست اما شاهزاده گفته باید بپوشم اش اوففف »
شب شده بود و
مهمان ها همه آمده بودن چند ساعتی می‌گذشت آنائل نگران تویه اتاق اش نشسته بود منتظر کسی بود تا بیاید ازش بپرسد این لباس را عوض کند یا نه
آنائل : اصلا میرم اگه مشکلی بود شاهزاده این لباس را برایم انتخاب نمی‌کرد
آنائل با همان لباس ها از اتاق خارج شد و نگران سمته پله ها رفت و یکی یکی پله ها را طی میکرد با دیدن آنائل موزیک قطع شد و همه مهمان ها نگاهش را دادن به آنائل....

اسلاید ۲ لباس آنائل
اسلاید 3 موهای آنائل
اسلاید ۴ آرایش آنائل
دیدگاه ها (۰)

سلطنت بی رحمپارت ۵۳فلاویا و کاترینا با نیشخند نگاهش میکردن ه...

سلطنت بی رحم پارت ۵۴آنائل با این حرف های شاهزاده عصبانی شد و...

سلطنت بی رحم پارت ۵۱آنائل که پنجره بزرگ اتاق اش را باز کرده ...

سلطنت بی رحم پارت ۵۰جونکوک : حال باور کردی که عاشقت هستمآنائ...

﴿ فصل 1قسمت7 ﴾باربد بهم یک کمد نشون داد وقتی بازش کردم پر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط