{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت21
ولی جونگکوک چشم هاش رو باز کرد..
چشم هاش آبی پر رنگ شده بودن..
رگ های جونگکوک بیرون زده بودن!!
جونگکوک خیلی قدرتمند شده بود جوری که وقتی دستش رو تکون داد و نیروش رو آزاد کرد پدر بزرگ تهیونگ پخش زمین شد..
جونگکوک با قدرتش شمشیرش رو ظاهر کرد..
با نیروی شمشیر حصار رو شکست.. دو پادشاه در حال ديدن جونگکوک بودن..
همهی نژاد گرگینه ها به شکل گرگینه شدن و رفتن پشت جونگکوک..
تهیونگ داشت به جونگکوک نگاه می‌کرد...
پدر بزرگ تهیونگ بلند شد و به سمت جونگکوک حمله کرد..
اونا نبردی سخت داشتن...
پدر بزرگ تهیونگ روی بازوی سمت چپ جونگکوک زخمی بزرگ ایجاد کرد! کمر جونگکوک زخمی شده بود صورتش خراش برداشته بود پاهاش زخمی بود.. بدنش پر زخم بود!!
پدر بزرگ تهیونگ تاحالا دفاع کرده بود و یکم حمله ولی میدونست نمیتونه جونگکوک رو شکست بده!!
گفت : وقت انجام نقشه‌ی دومه!
جونگکوک با تعجب گفت : چی..؟
پدر بزرگ تهیونگ انگشتش رو سمت تهیونگ برد و وردی خوند..
تهیونگ چشم هاش بسته شد!! بعد از چند ثانیه چشم هاش رو باز کرد چشم هاش قرمز شده بودن!
تهیونگ شمشیرش رو ظاهر کرد و به سمت جونگکوک حمله کرد!!!
جونگکوک نمیتونست با تهیونگ مبارزه کنه..
جونگکوک آروم گفت : تهیونگ به خودت برگرد..
تهیونگ همچنان داشت به سمت جونگکوک حمله می‌کرد..
جونگکوکم در حال تماشای تهیونگ بود!
گرگینه ها به سمت تهیونگ حمله ور شدن!!
جونگکوک گفت : نزدیکش نشید..
گرگینه ها با شنیدن صدای بم و بلند جونگکوک وایسادن..
تهیونگ خواست با شمشیرش جونگکوک رو بکشه که یهو شوگا اومد جلوی جونگکوک و با دست هاش شمشیر تهیونگ رو گرفت..
تهیونگ اهمیتی نمی‌داد!
شوگا گفت : تهیونگ هیونگ خواهش میکنم بس کن به خودت برگرد..
تهیونگ اهمیت نمی‌داد..
پادشاه کیم رفت جلو تا تهیونگ رو متوقف کنه ولی نتونست..
شوگا شمشیر تهیونگ رو از دستش کشید بیرون..
جونگکوک شوگا و پدر تهیونگ رو کنار زد و تهیونگ رو بغل کردو گفت : خواهش میکنم به خودت برگرد! من نمیتونم جلوت وایسم تهیونگ..
تهیونگ جوابی نمی‌داد..
جونگکوک گفت : خواهش میکنم!
تهیونگ جواب نداد و شمشیرش رو به دستش گرفت و خواست به جونگکوک بزنه ولی جیمین جونگکوک رو عقب کشید..
پادشاه کیم گفت : پدر خواهش میکنم بس کنید!!!
پدر بزرگ تهیونگ گفت : من انتقام رو با کشتن جونگکوک میگیرم!!! هیچ کس نمیتونه تهیونگ رو به حالت عادی برگردونه!!
پادشاه جئون گفت : پسرم الا میمیره.!!
همه‌ میخواستن به طرف تهیونگ حمله کنن ولی جونگکوک دور خودش و تهیونگ حصار کشید..
پادشاه جئون گفت : معلومه داری چیکار میکنی؟!!!
جونگکوک گفت : اون منو دوست داره بهم آسیب نمیزنه..
تهیونگ نزدیک جونگکوک بود..
جونگکوک گفت : دوست دارم..
تهیونگ ایستاد! چشم هاش قهوه ای شد و به خود‌ برگشت!
تهیونگ افتاد روی زمین!!
پدر بزرگ تهیونگ گفت :چی؟ چیشد..
جونگکوک حصار رو نابود کرد و تا اومد بره سمت تهیونگ ..تهیونگ بلند شد شمشیرش رو برداشت و به سمت جونگکوک گرفت و با سرعت رفت جلو!
از کنار جونگکوک رد شد ولی بهش اسیب نرسوند! چون هدفش پدر بزرگش بود..
تهیونگ شمشیرش رو نزدیک گردن پدر بزرگش بردو گفت : بیا با من مبارزه کن..
اون دوتا باهم مبارزه میکردن!! تهیونگ در مبارزه بی رحم و قوی بود مثل یه آتش سوزان!! تهیونگ وقتی عصبانی میشید کسی نمیتونست جلوش وایسه!!
تهیونگ پدر بزرگش رو کشت!
همه از این کار تهیونگ شگفت زده شدن!! تهیونگ پخش زمین شد!
جونگکوک سریع رفت پیش تهیونگ و اونو بغل کرد گفت : خوبی؟!
تهیونگ خنده‌ی کرد که باعث شد از دهنش خون بیاد!!
جونگکوک گفت : تهیونگ تهیونگ خوبی؟
تهیونگ گفت :سطح جادویی که روی من اجرا شد بالا بود بدنم نمیتونه تحملش کنه!!
یهو جادوگر اعظم اومد! جونگکوک گفت : جادوگر باید چیکار کنیم؟!!!
جادوگر گفت : روی اون جادوی سطح بالا به کار رفته درمانش خیلی پیچیدس!
ولی یه راه حل سریع ولی دارم...
جونگکوک گفت : لطفا بگید..
جادوگر گفت : تو ولیعهد گرگینه ها هستی و از همه مهم تر قلبت عاشق تهیونگه..
شما هنوز ازدواج نکردین ولی برای درمانش باید پیمان ببنیدید!
جونگکوک گفت : اگه پیمان ببندیم حالش خوب میشه؟! بگین چطوری پیمان ببندیم..
جادوگر گفت : دستت هردوتون رو زخم میکنم و تو خونت رو به بدنش انتقال میدی و اون زنده میشه! ولی ازت خون زیادی میره!
جونگکوک گفت : مهم نیست این کارو بکنید..
جادوگر این کارو کرد بعد از چند دقیقه تهیونگ به هوش اومد.. جونگکوک تهیونگ رو محکم بغل کردو گفت : نگرانت شده بودم!!
تهیونگ گفت : دیگه نگران نباش چون من اینجام!!
همه از دیدن جونگکوک و تهیونگ فریاد های خوشحالی می‌کشیدن!!
جونگکوک تهیونگ رو بوسید!!
و اونجا اون دوتا باهم پیمان بستن و ازدواج کردن!!
پایان
دیدگاه ها (۵)

#زیر_نور_ماه پارت20جونگکوک و تهیونگ رفتن سمت اتاق مدیر....در...

#زیر_نور_ماه پارت19بعد از چند ثانیه حال جونگکوک بهتر شد اتوب...

#زیر_نور_ماه پارت4تهیونگ تعجب کرده بود ...برگشت به خوابگاه ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط