{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون روز پسر عموم شش سالشه با باباش دعوا کرد نیومد ناهار ب

اون روز پسر عموم شش سالشه با باباش دعوا کرد نیومد ناهار بخوره
رفتم بهش میگم پاشو بیا عزیزم غذاتو بخور
میگه بزار تو حال خودم باشم می خوام چند روزی تنها شم...
ما شش سالمون بود شعر یه توپ دارم قلقلیه رو به زور حفظ کردیم
والا
دیدگاه ها (۷)

ﻃﺮﻑ ﻣﯿﺮﻩ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﺰﻧﻢ ﯾﺎ ﺳﻮﭘﺮ‏?‏‏ ﻃﺮﻑ ﻣﯿﮕ...

و این هم بازی های پلی 3 که تو خانه یکی از رفقا گرفتیم

همیشه بهم میگفت :زندگیمی... وقتی رفت بهش گفتم :مگه من زندگیت...

سکوت می کنم و او فکر میکند بازی را برده ولی هرگز نمی فهمد با...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

خانوم کوچولو ♡:)part .1.شخصیت ها کیم یون وو : دختر داستان ما...

part. 24

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎غرق خواب بودم که یکی زد به در و صدام ک...

وقتی رفیقت بود...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:3بادا«نویسنده...

خاطره گوزی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط