{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced to be by your side

Forced to be by your side
به اجبار کنار تو
part:3

بادا«نویسنده»
جینا انقدر خسته بود که رو تختش خوابش برد و از عصر تا صبح خوابیده بود


+با صدای آجوما بیدار شدم

+بله آجوما

آجوما: دخترم پاشو بیا صبحانه بخور و آماده شو بیا کار های عمارت انجام بده

+باش

ویو جینا=
وقتی آجوما رفت بلند شدم صورتم شستم لباس خدمتکاریم پوشیدم رفتم پایین یه صبحانه ساده خوردم و رفتم اتاق ارباب تا بیدارش کنم و قهوش ببرم
براش یه قهوه درست کردم و رفتم سمت اتاقش
یواش در باز کردم قهوه رو گذاشتم رو میزعسلیه کنار تختش و رفتم سمت پرده اتاقش و پرده رو زدم کنار و ارباب صدا زدم

+ارباب ارباب (داره تکونش میده )

_هااا کارت بگوو (تو حالت خواب آلود)

+ارباب صبح شده باید بلند شید امروز جلسه دارین

_اهمم تا من برم دوش بگیرم بیام لباسام آماده کن

+چشم ارباب

+جونگکوک رفت حمام منم لباساش اماده کردم گذاشتم یدفعه چشمم خورد به قاب عکس رو میز داخل اون عکس خوانواده جونگکوک بودن
همینجور داشتم به قاب عکس نگاه میکردم که جونگکوک صدام زد

_جینا لباسام بده (از تو حموم داد میزنه)

+بفرمایید(لباس داد بهش )
از حموم اومد بیرون و داشت موهاش خشک میکرد که بهم گفت

_بیا کراواتم ببند

+رفتم کراواتش ببندم واقعا من در برابر اون خیلی کوچولو بودم

کارش تموم شد

_برو پایین صبحانم درست کن و اون قهوه هم عوضش کن

+چشم ارباب
رفتم پایین صبحانش آماده کردم یه قهوه دیگه براش درست کردم که دیدم از پله ها اومد پایین و نشست سر میز

_جینا امروز به ابجیم کمک کن تا بره بیرون از خونه و برا خودتم یه چیزی بگیر

+حتما انجام میدم

_خب دیگه من میرم و اینکه من شب دیر وقت میایم مواظب ابجیم باش و خیلی هم با میرا در ارتباط نباش فهمیدی

+بله

ویو جونگکوک
صبحانم خوردم به جینا گفتم جنا رو ببره بیرون آخه ار موقعی که من بزرگ ترین مافیا اسیا شدم خیلی باهاش وقت نگذرونم بعد رفتم ماشینم سوار شدم رفتم سمت شرکت

+ساعت حدود ۸ بود که رفتم سمت اتاق ابجی جونگکوک

تق تق تق تق(داره در میزنه)

علامت جنا*

*کیه ؟

+منم جینا برده جدید عمارت ارباب جئون

*آها بیا داخل

+خانم ارباب گفتن که امروز من شما رو ببرم بیرون از عمارت

*وایییی هوراااا(ذوق)

+خنده (زیرلب)

*راستی میشه باهم دوست بشیم ؟

+اممم باش

*بیا کنار من بشین(اشاره به لبه تخت)
خب بزار خودم معرفی کنم :
من جئون جنا هستم آبجی جونگکوک یا همون اربابت ۱۷ سالمه
توام خودت معرفی کن

+باش خانم

*از این به بعد به من نگو خانم بگو جنا

+باش
منم اسمم پارک جینا هست و یه داداش از خودم بزرگتر دارم ولی اون الان پیشم نیست و از بچگی اون گم شد و اینکه منم ۱۷ سالمه

*واییییی ما که هم سنیم اسمامونم مثل هم فقط مال تو یه «یـ»وسط اسمت داریییی(ذوقققق)


+جنا آماده شو تا بریم بیرون

*اممم باش فقط من نمیتونم بلند شم (با ناراحتی)

+اشکال نداره عزیزم من کمکت میکنمم

*مرسییی
تو که اینجور با این لباس بده بیای که بزار یه لباس خوشکل بهت بدم بپوش باهم بریممم

+مرسیی من خودم تو اتاقم دارم ارباب برام یه اتاق مثل مال شما داده

*عههه پس برو آماده شو تا بریم

بادا«نویسنده»
اون دوتا خیلی خوشحال بودن که باهم دوست شدن هر کدومشون یه لباس خوشگل پوشیدن و جینا به جنا کمک کرد تا بتونه بشین رو ویلچر
اون دوتا زدن بیرون رفتن تو کلی پاساژ گشتن باهم بستی خوردن کلی حرف زدن خندیدن خلاصه که خیلی بهشون خوش گذشت

*وایییی چقدر حال داد😂🥹

+ارههه خیلی وقت بود اینجوری این حس تجربه نکرده بودم

*چرااا ؟

+وقتی رفتیم خونه بهت همه چیز میگم باشه؟

*امم باشه
خب دیگه بریم خونه ساعت ۱۲ هست

+باش
جنا آماده ای یکم سرعت بیشتر کنیم ؟

*آممم ارهههههه بزن بریممم

+۱-۲-۳حرکتتتت

(انگار اونا دوتا بچه ۵ ساله بودن با اینکه فقط سه تا چهار ساعت بود باهم آشنا شده بودن ولی انگا از بچگی با هم بودن )


بادا«نویسنده»
رفتن عمارت و انقدر گرسنه بودن که سریع رفتن پیش آجوما و شروع کردن به خوردن ناهار
بعدش از آجوما تشکر کردن رفتن تو اتاقای خودشون لباساشون عوض کردن و جینا رفت پیش جنا و رو تخت پیش جنا نشست و شروع کردن به گفتن....


ادامه دارد....
اینم پارت سه لباس های دخترا رو اسلاید بعد هست
این پارت واقعا خیلی طولانی گذاشتم و اینکه کاور فیک عوض شد
چطور بود ؟
💋❤️
دیدگاه ها (۸)

> «یه چیزو خوب بفهم؛ من فیک نمی‌نویسم که کسی لایکش کنه، تعری...

اینم لباساشون که رفتن بیرون

اینم عمارت جونگکوک

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:2علامت جونگکو...

forced aside youبه اجبار کنار توpart: 18«بادا» جینا کت جونگک...

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط