{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.اخیراً دارم فکر میکنم چقدر کم داشتمت ...

.اخیراً دارم فکر میکنم چقدر کم داشتمت ...
کم داشتمت ؛
تو شبای بارونیِ پاییز و روزای آفتابیِ تابستون ...
کم داشتمت ؛
بینِ دلتنگیِ غروبِ جمعه های دلگیر و کسالتِ صبح های شنبه ...
کم داشتمت ؛
تو شلوغیِ خیابونای شهر که دستمو بگیری و با بودنت امنیتمو تضمین کنی ...
من ، کم داشتمت ؛
عصرای سه شنبه ، وقتی که گیج و گنگ بودم از خواستنت و مونده بودم حیرون از نبودنت ...
کم داشتمت ؛
اونجا که زندگی گلومو فشار میداد تا اشکمو دربیاره ...
نبودی که دلگرمم کنی و بغلتو قرض بدی بهم واسه یه ذره آرامش ...
من تو رو کم داشتمت ؛
تو روزای سختِ زندگی و بحبوحه ی غم ...
نبودی کنارم ، ولی بودی تو یادم ...
راستشو بخوای
من الانم
هرشب هرشب راسِ صفر عاشقی کم میارمت ...
. #مهسا_امیری_راد
دیدگاه ها (۱۸)

"ما" شدن سخت نبود ...اگه دستمو محکم گذاشته بودی رو سینه ی سم...

.پرسیده بودی چرا رهایت نمی‌کنم؟ من آن موقع ذره‌ای جذاب نبودم...

‌‌دستت را داده بودی به من که گرمش کنم. دست‌ همیشه سردت را. ب...

‌اگر بخاطر بیاوری، زیر درخت‌های خیابان ولیعصر، نورهای سبز و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط