{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را با غیر، میبینم، صدایم در نمی آید

تو را با غیر، میبینم، صدایم در نمی آید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم
تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگیها، بیقراریها
تو مه، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

دلم از دوریت خون شد، بیا در اشک چشمم بین
خدا را ار چه بر من رحمت، ای کافر نمی آید؟...
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

زیبای کوچک فریبکار

تو را با غیــــــــرمی بیــــنم، صـــــدایم در نمی آید
دلم م...

تورا با غیر میبینم صدایم در نمی آیددلم میسوزد وکاری زدستم بر...

تو را با غیر میبینم ، صدایم در نمی آید..!دلم میسوزد و کاری ز...

تو را با غیر میبینم ، صدایم در نمی آید..دلم میسوزد و کاری ز ...

تو را با غیر میبینم ، صدایم در نمی آید..!دلم میسوزد و کاری ز...

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آیددلم می سوزد و کاری ز دست...

تو را با غیــــــــرمی بیــــنم، صـــــدایم در نمی آید ...

oo:oo#دلم_میسوزد_و_ڪارے_....تو را با غیر می بینم،صدایم در نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط