Mr Snow Mrs Snow part end
Mr. Snow, Mrs. Snow .. part 2(end)
#Felix #stray_kids #takparty
اما الان خوشحال بودی ، به کمک فلیکس ، همسر عزیزت خوشحال ترین فرد در زندگی ای هستی !
با پرتاب یک گلوله برفی از طرف فلیکس ، به خودت آمدی زود برگشتی و با دیدن چهره خندان و شیطون فلیکس متقابل خندیدی
با صدایی بلند گفتی
÷ هی چیکار میکنی ؟؟
با صدای بلندی متقابل گفت
× میخوام کُنمت خانم برفییی!
بابت گفتن حرفش خنده خیلی بلندی کردی روی زانو هات نشستی و با برف هایی که روی زمین بودند یک گلوله برفی هم اندازه کف دستت درست کردی ، با احتیاط از روی زانو هات بلند شدی و با لبخند به سمت فلیکس رفتی
منتظرت بود تا گلوله ات رو بهش پرتاب بکنی .
نزدیک تر رفتی و بهش پرتاپش کردی هنگام پرتاب کردنش با صدای بلندی گفتی
÷ پس توهم قراره بشی آقای برفییی!
همه جای فلیکس پر از برف بود ، دوتاتونم خندیدید نتونستی تعادلت رو حفظ کنی و روی برف ها افتادی و همچنان خندیدی .
فلیکس با دستش برف هارو از کاپشنش پاک کرد و به سمتت اومد ، روی زانو هاش نشست تا باهات هم قد بشه
با لبخند دندون نمایی گفت
× خانم برفی انگار خسته شد
÷ نخیرم آقای برفی !
فلیکس با دستش یک قلب روی زمین کشید ، داشتید بهش نگاه میکردی توی آن قلب اول حروف اسمتون رو به انگلیسی نوشت و دوباره بهت نگاه کرد .
نگاهت رو از روی زمین گرفتی و به چشماش نگاه دوختی
سرش رو نزدیک اورد و بوسه ای کوتاه به ل.ب هات زد
× خیلی دوستت دارم خانم برفی
دستات رو روی دست هاش گذاشتی و با لبخند گفتی
÷ من بیشتر از تو دوستت دارم آقای برفی من !
☆
JINX:)
( این اولین نوشته منه :)
خوشحال میشم نظراتتون رو درباره اش بگید 🫠)
#Felix #stray_kids #takparty
اما الان خوشحال بودی ، به کمک فلیکس ، همسر عزیزت خوشحال ترین فرد در زندگی ای هستی !
با پرتاب یک گلوله برفی از طرف فلیکس ، به خودت آمدی زود برگشتی و با دیدن چهره خندان و شیطون فلیکس متقابل خندیدی
با صدایی بلند گفتی
÷ هی چیکار میکنی ؟؟
با صدای بلندی متقابل گفت
× میخوام کُنمت خانم برفییی!
بابت گفتن حرفش خنده خیلی بلندی کردی روی زانو هات نشستی و با برف هایی که روی زمین بودند یک گلوله برفی هم اندازه کف دستت درست کردی ، با احتیاط از روی زانو هات بلند شدی و با لبخند به سمت فلیکس رفتی
منتظرت بود تا گلوله ات رو بهش پرتاب بکنی .
نزدیک تر رفتی و بهش پرتاپش کردی هنگام پرتاب کردنش با صدای بلندی گفتی
÷ پس توهم قراره بشی آقای برفییی!
همه جای فلیکس پر از برف بود ، دوتاتونم خندیدید نتونستی تعادلت رو حفظ کنی و روی برف ها افتادی و همچنان خندیدی .
فلیکس با دستش برف هارو از کاپشنش پاک کرد و به سمتت اومد ، روی زانو هاش نشست تا باهات هم قد بشه
با لبخند دندون نمایی گفت
× خانم برفی انگار خسته شد
÷ نخیرم آقای برفی !
فلیکس با دستش یک قلب روی زمین کشید ، داشتید بهش نگاه میکردی توی آن قلب اول حروف اسمتون رو به انگلیسی نوشت و دوباره بهت نگاه کرد .
نگاهت رو از روی زمین گرفتی و به چشماش نگاه دوختی
سرش رو نزدیک اورد و بوسه ای کوتاه به ل.ب هات زد
× خیلی دوستت دارم خانم برفی
دستات رو روی دست هاش گذاشتی و با لبخند گفتی
÷ من بیشتر از تو دوستت دارم آقای برفی من !
☆
JINX:)
( این اولین نوشته منه :)
خوشحال میشم نظراتتون رو درباره اش بگید 🫠)
- ۲۰.۰k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط