{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی که رسوا شد دلم ،غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم ،غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دل، بی آرزو عاشق شدم

با آنهمه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من ،غافل شود از یاد من

قدرم نداند فریاد اگر از کوی خود

وز رشته ی گیسوی خود بازم رهاند

دیدی که رسوا شد دلم ،غرق تمنا شد دلم

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم؟

گر شکوه ای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم

وای به دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کنم

وای به دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم، از فتنه ی گردون رهی

افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم...
دیدگاه ها (۴)

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با منگر از قفس گریزم کجا روم، ک...

حال واحوال دلم ازسرشب بدشده بود                             ...

عشق یعنی...حتی از راه دور هموقتی بهت فکر میکنم ...دلم قرص می...

بعضی ها هستند که یک جورِ خاص دوست داشتنی اند.یک جور عجیب دلن...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

رمان:A Heart in the Darkness فارسی: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط