...... your love......
Part:2
#your.love.fack
ک دیدم زنگ خونه ب صدا در امد رفتم درو باز ش کردمو باهاشون روبه رو شدم
لینو:سلام
م.ت: سلام عزیزم تو باید پسر کریس باشی درسته
لینو : بله
کریس :نمیخوای دعوتمون کنی داخل
لینو :اممم چیز اره بفرمایید
تنها کسی ک از اول امد حرف نزد اون دختر بود
انگار اونم نمیخواست این اتفاق بیوفته
اون بینظی اههه لینو چرت و پرت نگو
همشون یک شکلن . حالم از این زندگی بهم میخوره
ویو ا/ت:
دیدم پسره بهم خیره شده مریضه؟
واقعا ک ببین با کیا همخونه شدیم مارم روانی میکنن اینجا
همینطور ک داشتم فکر میکردم ک کریس گفت
کریس :لینو نمیخوای اتاق ا/ت رو بهش نشون بدی
لینو :الان نشون میدم
خانمه؟
ا/ت:کیم ا/ت هستم
لینو :خانمه کیم ا/ت لطفا با من تشریف بیارید
کریس :شماها کجا دیدین خواهرا و برادرا باهم اینطوری صحبت کنن بعدشم شما باید باهم راحت باشین بلاخره هم اتاقی هستین گاهی اوقات ب کمک هم نیاز دارید
لینو :چشب پدر بس کن
ویو ا/ت:
وقتی گفت هم اتاقی هستین انگار دنیا رو رو سرم خراب کردن
چرا باید اینجوری بشه اخه؟
بغضم گرفتو رو زانو هام نشستم و اروم زمزمه کردم
ا/ت:چرا؟ چرا باید اینجوری بشه؟ چرا من؟
گریه هام شدت گرفت و ادامه دادم :
بابایی دلم برات تنگ شده کاشکی نمیرفتی و من اینجوری نمیشدم و ب گریه کردن ادامه دادم
ویو لینو:
وقتی دیدم داره گریه میکنه اولش تعجب کردم ولی بعدش قلبم اتیش گرفت خدایا چرا دارم نگاش میکنم، خب پسر برو سمتش دیگه تا امدم برم بگیرمش دیدم مادرش امد بغلش کرد.
م.ت :عزیزم میدونم برای بابات هنوز ناراحتی، منم ناراحتم ولی ما برای ادامه دادن زندگیمون باید فراموشش کنیم
ا/ت:انتظار داری بابامو فراموش کنم
ویو لینو: دلم براش میسوزه با اینکه ازش بدم میاد میخوام تمام جرئتم رو جمع کنم تا با خودم ببرمش تو اتاق بلکه اروم شه
لینو:ببخشید خانم فکر کنم دخترتون ب استراحت نیاز داره، میتونم ببرمش تو اتاق ؟
م.ت :اره عزیزم راحت باش
ا/ت رو بغل کردم وایییییی ی ادم چقدر میتونه نرم باشه اخه، لینو ب خودت بیا تو از اونا متنفری
ویو ا/ت: ایشششش چرا اینجوریه، چ بغل سفتی
بغل کردم هم بلد نیست ، واقعا ک
ب اتاق رسیدیم
منو گذاشت رو تخت و گفت:
اینجا اتاق ماست اون تخت منه اینم تخت تو کمدا هم مشترکه
خب من دیگه برم تو میتونی استراحت کنی.
ا/ت: من هنوز اسمت رو نمیدونم؟
لینو:اسمم لینوعه
گفت و رفت. منم خوابیدم
_____________________________________
3ساعت بعد
بیدار شدم دیدم شب شده چی؟ مگه من چقدر خوابیدم
بیخیال شدم و رفتم دستشویی خودمو مرتب کردم و رفتم پایین
م.ت :اوووو عزیزم بیدار شدی
بیا بشین، کریس، لینو شماهم بیاید. کار تون دارم
همه نشستیم و مامانمم امد
کریس : اول من میگم، میخوام برای اشنایی ی مهمونی بگیریم خوانواده رو دعوت کنیم
م.ت :منم میخواستم همینو بگم (باخنده)
کریس و مامانم داشتن میخندیدن و منو لینو با قیافه خب چیکار کنم داشتیم نگاه نگاه میکردیم
ک لینو سوییچ ماشینو گرفتو رفت و منم رفتم تو اتاقم...........
شرایط پارت بعد:30 تا لایک
تعداد پارت :14
نظرتو بگو گوناه دارم🥺🥺
ببخشید دیر شد
#your.love.fack
ک دیدم زنگ خونه ب صدا در امد رفتم درو باز ش کردمو باهاشون روبه رو شدم
لینو:سلام
م.ت: سلام عزیزم تو باید پسر کریس باشی درسته
لینو : بله
کریس :نمیخوای دعوتمون کنی داخل
لینو :اممم چیز اره بفرمایید
تنها کسی ک از اول امد حرف نزد اون دختر بود
انگار اونم نمیخواست این اتفاق بیوفته
اون بینظی اههه لینو چرت و پرت نگو
همشون یک شکلن . حالم از این زندگی بهم میخوره
ویو ا/ت:
دیدم پسره بهم خیره شده مریضه؟
واقعا ک ببین با کیا همخونه شدیم مارم روانی میکنن اینجا
همینطور ک داشتم فکر میکردم ک کریس گفت
کریس :لینو نمیخوای اتاق ا/ت رو بهش نشون بدی
لینو :الان نشون میدم
خانمه؟
ا/ت:کیم ا/ت هستم
لینو :خانمه کیم ا/ت لطفا با من تشریف بیارید
کریس :شماها کجا دیدین خواهرا و برادرا باهم اینطوری صحبت کنن بعدشم شما باید باهم راحت باشین بلاخره هم اتاقی هستین گاهی اوقات ب کمک هم نیاز دارید
لینو :چشب پدر بس کن
ویو ا/ت:
وقتی گفت هم اتاقی هستین انگار دنیا رو رو سرم خراب کردن
چرا باید اینجوری بشه اخه؟
بغضم گرفتو رو زانو هام نشستم و اروم زمزمه کردم
ا/ت:چرا؟ چرا باید اینجوری بشه؟ چرا من؟
گریه هام شدت گرفت و ادامه دادم :
بابایی دلم برات تنگ شده کاشکی نمیرفتی و من اینجوری نمیشدم و ب گریه کردن ادامه دادم
ویو لینو:
وقتی دیدم داره گریه میکنه اولش تعجب کردم ولی بعدش قلبم اتیش گرفت خدایا چرا دارم نگاش میکنم، خب پسر برو سمتش دیگه تا امدم برم بگیرمش دیدم مادرش امد بغلش کرد.
م.ت :عزیزم میدونم برای بابات هنوز ناراحتی، منم ناراحتم ولی ما برای ادامه دادن زندگیمون باید فراموشش کنیم
ا/ت:انتظار داری بابامو فراموش کنم
ویو لینو: دلم براش میسوزه با اینکه ازش بدم میاد میخوام تمام جرئتم رو جمع کنم تا با خودم ببرمش تو اتاق بلکه اروم شه
لینو:ببخشید خانم فکر کنم دخترتون ب استراحت نیاز داره، میتونم ببرمش تو اتاق ؟
م.ت :اره عزیزم راحت باش
ا/ت رو بغل کردم وایییییی ی ادم چقدر میتونه نرم باشه اخه، لینو ب خودت بیا تو از اونا متنفری
ویو ا/ت: ایشششش چرا اینجوریه، چ بغل سفتی
بغل کردم هم بلد نیست ، واقعا ک
ب اتاق رسیدیم
منو گذاشت رو تخت و گفت:
اینجا اتاق ماست اون تخت منه اینم تخت تو کمدا هم مشترکه
خب من دیگه برم تو میتونی استراحت کنی.
ا/ت: من هنوز اسمت رو نمیدونم؟
لینو:اسمم لینوعه
گفت و رفت. منم خوابیدم
_____________________________________
3ساعت بعد
بیدار شدم دیدم شب شده چی؟ مگه من چقدر خوابیدم
بیخیال شدم و رفتم دستشویی خودمو مرتب کردم و رفتم پایین
م.ت :اوووو عزیزم بیدار شدی
بیا بشین، کریس، لینو شماهم بیاید. کار تون دارم
همه نشستیم و مامانمم امد
کریس : اول من میگم، میخوام برای اشنایی ی مهمونی بگیریم خوانواده رو دعوت کنیم
م.ت :منم میخواستم همینو بگم (باخنده)
کریس و مامانم داشتن میخندیدن و منو لینو با قیافه خب چیکار کنم داشتیم نگاه نگاه میکردیم
ک لینو سوییچ ماشینو گرفتو رفت و منم رفتم تو اتاقم...........
شرایط پارت بعد:30 تا لایک
تعداد پارت :14
نظرتو بگو گوناه دارم🥺🥺
ببخشید دیر شد
- ۸.۸k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط