چند پارتی

چند پارتی
وقتی به عنوان عضو هشتم تورو گروگان میگیرن و....🦪🌊 پارت پنجم:////

مین هی{بعد از زدن این حرف کلافه دستی به مو های خرمایی رنگش کشید و در نهایت از اتاق خارج شد و در رو محکم کوبید...روی زمین نشستم و با یادآوری اینکه چند دقیقه ی‌ پیش داشت چه بلایی سرم می اورد بغض کردم و چندی بیش طول نکشید که بغضم شکست...خودم رو بغل کرده و همزمان که گریه می کردم هم با خودم حرف می زدم...هق لعنتی من الان باید خونه کنار پسرا می بودم... خدایا نکنه پسرا دیگه دوستم ندارن و هق نمیان کمکم و...انقدر گفتم و گریه کردم که با سنگین شدن پلک ها به خواب رفتم.

*خونه تهیونگ*

نامجون{خدای من این دختر کجا رفته!
جیهوپ{هیونگ من واقعا نگرانم‌...نکنه اتفاقی براش اوفتاده؟
جیمین{نامجون...ناجون هیونگ*داد بلند*
نامجون{چی شده جیمین؟
جیمین{از اداره هه...از اداره پلیس زنگ زدن گفتن...ردی از مین هی پیدا کردن.*نفس نفس*
جین{راست میگی؟
جیمین{اره...گفتن همین الان راه میوفتن.
جونگ کوک {پاشین...پاشین ماهم بریم.

*اداره پلیس بوسان*

سرگرد کنگ{خوشبختانه ما تونستیم با استفاده از یه ردیاب مقرشون رو پیدا کنیم...خب کار کی بود؟
جین{من...راستش مین هی خیلی حواس پرته...از دکتر دندون پزشکش خواستم یک روکش دندون که مجهز به یک ردیاب ریز بود رو توی دندون آسیاییش کار بزاره.
جونگ کوک{هیونگ فکر نمی کردم همچین ایده خفنی به ذهنت برسه.*خنده*
جین{حالا فعلا که دیدی رسید.*چشم غره*
سرباز چو{قربان!...نیرو ها اماده هستن.
سرگرد کنگ{خوبه... ماموریت رو شروع کنید.
سرباز چو {بله قربان!

*کارگاه بافندگی*

شی یان{دختره ی نفهم منو گاز میگیری؟...میکشمت تورو.
مین هی{دلم خواست...اگر تونستی منو بگیر.
شی یان{خدای من این دختر رو چجوری تحمل میکنن!...زبونی برام در اورد شروع کرد به دویدن...دنبالش دویدم و با نزدیک شدنم بهش خودم رو روش پرت کردم.
دیدگاه ها (۲۲)

چند پارتیوقتی به عنوان عضو هشتم تورو گروگان میگیرن و....🦪🌊 پ...

چند پارتیوقتی به عنوان عضو هشتم تورو گروگان میگیرن و....🌊🦪پا...

چند پارتیوقتی به عنوان عضو هشتم تورو گروگان میگیرن و....🦪🌊 پ...

چند پارتیوقتی به عنوان عضو هشتم تورو گروگان میگیرن و....🌊🦪 پ...

عشق مخفی پارت 5

²پارتI will do it slowly

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط