Slave Season Part
Slave ♡ Season ♡ Part ۷۵
جیمین با شنیدن صدای مادرش دندون هاشو روهم سابید عصبی بلند شد زل زد تو چشم های مادرش اون چشم ها داشتن چیزی رو مخفی میکردن
نا یون : مگه به همه نگفتم اگه کسی در مورد این چیزا توی عمارت من حرف بزنه جاش بیرون از اینجاست
جیمین پوزخندی زد و نزدیک مادرش شد با بی رحمی زل زد بهش : تصحیح کن بانو نایون اینجا عمارت منه
نا یون با خونسردی جواب داد : تا وقتی من هستم ...
جیمین سریع پرید وسط حرفش : خودت اینجوری یادم دادی اینجا ماله منه تصمیمش هم با منه
با اخم جدی از کنار مادرش گذشت کرد،
...
هویون با آرامش درب اتاق جونگ کوک و یه سول رو باز کرد
از لابه لایه در نگاهشون کرد جونگ کوک در کنار یه سول خوابش برده بود
دست یه سول هنوز هم در دست جونگ کوک بود خیلی زیبا و عاشقانه صورت هاشون خیلی نزدیک بهم بودن،
هویون با دیدن این صحنه عاشقانه و احساسی لبخندی زد خوشحال بود برای هر دو آنها ولی باید کاری میکرد که جونگ کوک یه سول رو ببخشه
عقب آمد و اروم درو بست چشم اش خورد به اتاق جیمین باید جواب سوالش رو میگرفت/ چرا از من پرسید کی هستم باید جوابمو بده چی تو سرت میگذره جیمی هرچی که هست امیدوارم به خودت صدمه نرسونی/
با آرامش جوری که متوجه نشه وارده اتاق جیمین شد سریع اطرافو نگاه کرد اما جیمین نبود چراغ ها هم خاموش بودن
قدم برداشت نگاهش به طرفه دیگه ای بود ناگهان محکم به سوی دیوار هول داده شد و میان دست های فردی اسیر شد ترسیده هینی از دهنش خارج شد اما دست جیمین روی دهنش محکم گذاشته شد
مردمک چشم هایش تند روی صورت جیمین میچرخیدند با لحن قاطع از عصبانیت لب زد : اینجا چیکار میکنی چرا اومدی اتاقم
دست جیمین روی دهانش سفت گذاشته شده بود تنها نگاهش روی صورت عصبی مانند جیمین که آب از موهای زرد اش پایین میچکیدند میچرخید
با بالاتنه برهنه به قدری به جسم کوچکی دختر نزدیک شده بود که حس گرمای تنش یه دختر میخورد،
جیمین با شنیدن صدای مادرش دندون هاشو روهم سابید عصبی بلند شد زل زد تو چشم های مادرش اون چشم ها داشتن چیزی رو مخفی میکردن
نا یون : مگه به همه نگفتم اگه کسی در مورد این چیزا توی عمارت من حرف بزنه جاش بیرون از اینجاست
جیمین پوزخندی زد و نزدیک مادرش شد با بی رحمی زل زد بهش : تصحیح کن بانو نایون اینجا عمارت منه
نا یون با خونسردی جواب داد : تا وقتی من هستم ...
جیمین سریع پرید وسط حرفش : خودت اینجوری یادم دادی اینجا ماله منه تصمیمش هم با منه
با اخم جدی از کنار مادرش گذشت کرد،
...
هویون با آرامش درب اتاق جونگ کوک و یه سول رو باز کرد
از لابه لایه در نگاهشون کرد جونگ کوک در کنار یه سول خوابش برده بود
دست یه سول هنوز هم در دست جونگ کوک بود خیلی زیبا و عاشقانه صورت هاشون خیلی نزدیک بهم بودن،
هویون با دیدن این صحنه عاشقانه و احساسی لبخندی زد خوشحال بود برای هر دو آنها ولی باید کاری میکرد که جونگ کوک یه سول رو ببخشه
عقب آمد و اروم درو بست چشم اش خورد به اتاق جیمین باید جواب سوالش رو میگرفت/ چرا از من پرسید کی هستم باید جوابمو بده چی تو سرت میگذره جیمی هرچی که هست امیدوارم به خودت صدمه نرسونی/
با آرامش جوری که متوجه نشه وارده اتاق جیمین شد سریع اطرافو نگاه کرد اما جیمین نبود چراغ ها هم خاموش بودن
قدم برداشت نگاهش به طرفه دیگه ای بود ناگهان محکم به سوی دیوار هول داده شد و میان دست های فردی اسیر شد ترسیده هینی از دهنش خارج شد اما دست جیمین روی دهنش محکم گذاشته شد
مردمک چشم هایش تند روی صورت جیمین میچرخیدند با لحن قاطع از عصبانیت لب زد : اینجا چیکار میکنی چرا اومدی اتاقم
دست جیمین روی دهانش سفت گذاشته شده بود تنها نگاهش روی صورت عصبی مانند جیمین که آب از موهای زرد اش پایین میچکیدند میچرخید
با بالاتنه برهنه به قدری به جسم کوچکی دختر نزدیک شده بود که حس گرمای تنش یه دختر میخورد،
- ۱.۲k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط