part
part35
تو راه فقط مروارید ریختم دلم برای ته تنگ شده بود
+وی... ویلیام
*جونم؟
+میشه بریم خونه ته
*برای چی (حرصی)
+لباسام اونجان
*اوکی
*جیمین
! جونم
*به خونه تهیونگ برو لباسای اینو برداریم
! باشه
+میشه بی زحمت منو خونم بندازین
*نه نه تو با من میمونی نمیتونم بزارم بری
+نه نمیخوام
*حرف نباشه
+باشه
جیمین راهی خونه ته شد
بعد چندین رسیدیم
+منم بیام؟
*نه
+باشه
*راستی لباسات کجاس
+تو اتاق توی کمد
*باشه
ویلیام رفت تا لباس هامو بیاره که یهو....
جیمین لب باز کرد
! میدونسی وقتی قرار بود بریم سفر ته ازت خواستگاری کنه؟
+نه خبر نداشتم
! هوم
+شاید از اون دختر خواستگاری کنه
! ولش کن
+چجوری؟
! مثلا تو ذهنت ازش متنفر باش تکرار کن ازت متنفرم ازت متنفرم
+شاید تو ذهنم بگم متنفرم ولی قلبم؟
! (دیگه چیزی نگفت)
+دوسش دارم بیشتر از خودم تا اخر عمرم دوسش دارم میمیرم واسش
! (سکوت)
بعد چندین ویلیام اومد
*لباسات چقد سنگینه
+تهیونگ میتونه بردارشون زورش زیاده
*الان این وسط اون لعنتی خیانتکار چیکار میکنه؟
+هوم
ویلیام لباس هارو گذاشت پشت ماشین اومد نشست جلو درحال خروج از حیات بودیم که با ماشین ته روبه رو شدیم شیشه رو داد پایین.
_شما چیکار؟
! اومدیم تا لباس های ا/ت رو ببریم
_اه اه اسمشو نگو حالم ازش بهم میخوره دختره جن*ده.
*خفه شو خیانتکار بی لیاقت
ویو ا/ت
وقتی تهیونگ اون حرفارو زد قلبم تیکه تیکه شد با خودم فک کردم مگه من به غیر از دوس داشتنش چیکار کردم شاید جیمین راست بگه همش بگم( متنفرم ازت) فراموشش کنم
🧠:اره ازش متنفر باش اون یه خیانتکاره
🫀:ولی خیلی خوشگله مخصوصا اون چشاش
🧠:داری چی میگی قلب اون خیانت کرد حتی تو ماشینش همون دختره جات نشسته
🫀:خیلی خوشگله
🧠:خفه شو قلب
🫀:اون لباش
🧠:دیگه متعلق به تو نیستن
🫀:راست میگی . باید اون دختر از لباش مراقبت کنه لباش بیشتر از دنیا ارزش داره
🧠فک کنم بد جور دلتو باختی
🫀:هههه الان بهش فک میکنی من از اون موقعی که دیدم دلمو دادم دستش
🧠:(سکوت)
ا/ت
شیشه رو دادم پایین تا ببینمش بهش زل زدم
که یهو.......
میخوام شرط بزارم
بیشتر از ۱۰لایک
۱۲به بالا کامنت
بزار ببینم پرنسس هام چیکار میکنن
تو راه فقط مروارید ریختم دلم برای ته تنگ شده بود
+وی... ویلیام
*جونم؟
+میشه بریم خونه ته
*برای چی (حرصی)
+لباسام اونجان
*اوکی
*جیمین
! جونم
*به خونه تهیونگ برو لباسای اینو برداریم
! باشه
+میشه بی زحمت منو خونم بندازین
*نه نه تو با من میمونی نمیتونم بزارم بری
+نه نمیخوام
*حرف نباشه
+باشه
جیمین راهی خونه ته شد
بعد چندین رسیدیم
+منم بیام؟
*نه
+باشه
*راستی لباسات کجاس
+تو اتاق توی کمد
*باشه
ویلیام رفت تا لباس هامو بیاره که یهو....
جیمین لب باز کرد
! میدونسی وقتی قرار بود بریم سفر ته ازت خواستگاری کنه؟
+نه خبر نداشتم
! هوم
+شاید از اون دختر خواستگاری کنه
! ولش کن
+چجوری؟
! مثلا تو ذهنت ازش متنفر باش تکرار کن ازت متنفرم ازت متنفرم
+شاید تو ذهنم بگم متنفرم ولی قلبم؟
! (دیگه چیزی نگفت)
+دوسش دارم بیشتر از خودم تا اخر عمرم دوسش دارم میمیرم واسش
! (سکوت)
بعد چندین ویلیام اومد
*لباسات چقد سنگینه
+تهیونگ میتونه بردارشون زورش زیاده
*الان این وسط اون لعنتی خیانتکار چیکار میکنه؟
+هوم
ویلیام لباس هارو گذاشت پشت ماشین اومد نشست جلو درحال خروج از حیات بودیم که با ماشین ته روبه رو شدیم شیشه رو داد پایین.
_شما چیکار؟
! اومدیم تا لباس های ا/ت رو ببریم
_اه اه اسمشو نگو حالم ازش بهم میخوره دختره جن*ده.
*خفه شو خیانتکار بی لیاقت
ویو ا/ت
وقتی تهیونگ اون حرفارو زد قلبم تیکه تیکه شد با خودم فک کردم مگه من به غیر از دوس داشتنش چیکار کردم شاید جیمین راست بگه همش بگم( متنفرم ازت) فراموشش کنم
🧠:اره ازش متنفر باش اون یه خیانتکاره
🫀:ولی خیلی خوشگله مخصوصا اون چشاش
🧠:داری چی میگی قلب اون خیانت کرد حتی تو ماشینش همون دختره جات نشسته
🫀:خیلی خوشگله
🧠:خفه شو قلب
🫀:اون لباش
🧠:دیگه متعلق به تو نیستن
🫀:راست میگی . باید اون دختر از لباش مراقبت کنه لباش بیشتر از دنیا ارزش داره
🧠فک کنم بد جور دلتو باختی
🫀:هههه الان بهش فک میکنی من از اون موقعی که دیدم دلمو دادم دستش
🧠:(سکوت)
ا/ت
شیشه رو دادم پایین تا ببینمش بهش زل زدم
که یهو.......
میخوام شرط بزارم
بیشتر از ۱۰لایک
۱۲به بالا کامنت
بزار ببینم پرنسس هام چیکار میکنن
- ۹۶
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط