part
part36
که یهو.....
بهم نگاه کردو گفت.
_چیه هر*زه
+ه.... هیچی
_احمق
چیزی نگفت و شیشه رو داد بالا
درسته شیشه رو داد بالا ولی میتونست از پشت شیشه بهش نگاه کنه و براش بمیره
یجوری بهش نگاه میکرد واقعا معلوم بود این دختر بدجور دوسش داره ولی..... نمیدونست اون چرا خیانت کرد .
بلخره ماشین جیمین از دروازه خارج شد که
ا/ت به پشتش نگاه کرد تا برای اخرین بار ببینتش که یهو.....
ماشین ته وارد حیات شدو وایساد و ته دخترو بغل کردو از ماشین دور شدن
ا/ت همه ای اینارو دید بیشتر تیکه تیکه شد قلبش درد میکرد اروم سرشو به سمت جلو چرخوندو به سمت شیشه رفت سرشو گذاشت رو شیشه اروم اشک ریخت قلبش بدجور درد میکرد هیچوقت فکر نمیکرد اون پسری که از جونشم بیشتر دوسش داره خیانت کنه.
ولی بیشتر به این پشیمون بود که بدون اینکه فکر کنه یا اعتماد کنه دخترونگیشو نابود کرد .
بعد چندین ا/ت خوابش برد.
*دختره نازنینم
! هوم انگار بدجور عاشقشه
*چی فکر میکنی اگه بگی تهیونگ گف برو خودتو بنداز میندازه
! باید با ته حرف بزنم
*ولش کن حرف نزن من ازش متنفرم
! اوک
*حالا چیکار میکنیم
! چیو
*ا/ت دیگه خیلی ناراحته نظرت چیه بریم به گردش
! فکر خوبیه باید یه کاری کنیم تا ته رو فراموش کنه
*اوک فردا بریم
! کجا
*اوممممم نظرت چیه بریم به شرکتی که تو فرانسه داری؟ (بخدا خودم خبر ندارم جیمین تو فرانسه شرکت داره 🗿)
! فکر خوبیه
*پس فردا بریم
! اوکی بیب
دیگه ویلیام و جیمین حرف زدن و به راه ادامه دادن بعد چند رسیدن.
*پرنسسم
+هوم
*پاشو رسیدیم بیا بریم خونه بخواب
+میشه به ته زنگ بزنم
*خفه
+ترو خدا بزار حالشو بپرسم
*بعد از خیانت
+(چیزی نگفت )
وارد خونه شدن که ا/ت دوباره گف
+ویلیام ترو خدا بزار زنگ بزنم
*خفه شو چیکارش داری بزار بره گمشه (با داد)
+اونطوری نگو (با بغض)
*الان تو اون خیانتکار عو*ضی رو چیکار داری؟
+بزار بپرسم ببینم تو تختی که برای منو ته بود اون دختر خوابیده (با گریه)
*(دیگه ویلیام چیزی نگفت و با حرص به ا/ت نگاه کرد)
+داداش جیمین
! ببخشید من نمیتونم
+ترو خدا
*ا/ت خفه میشی میری تو یکی از اتاقا میخوابی و گریه هم نمیکنی فهمیدی؟
+ویلیام
*مرض زود برو بخواب
+باشه
ا/ت با گریه رفت تو یکی از اتاقا و خودشو پرت کرد روی تخت و اشک ریخت.
دلش میخواست زنگ بزنه فقط صداشو بشنوه دلش براش تنگ شده بود به این فکر میکرد که چجوری بدون بغل اون بخوابه چجوری بدون بوسش بخوابه واقعا هنگ بود.
ادامه دارد.......
که یهو.....
بهم نگاه کردو گفت.
_چیه هر*زه
+ه.... هیچی
_احمق
چیزی نگفت و شیشه رو داد بالا
درسته شیشه رو داد بالا ولی میتونست از پشت شیشه بهش نگاه کنه و براش بمیره
یجوری بهش نگاه میکرد واقعا معلوم بود این دختر بدجور دوسش داره ولی..... نمیدونست اون چرا خیانت کرد .
بلخره ماشین جیمین از دروازه خارج شد که
ا/ت به پشتش نگاه کرد تا برای اخرین بار ببینتش که یهو.....
ماشین ته وارد حیات شدو وایساد و ته دخترو بغل کردو از ماشین دور شدن
ا/ت همه ای اینارو دید بیشتر تیکه تیکه شد قلبش درد میکرد اروم سرشو به سمت جلو چرخوندو به سمت شیشه رفت سرشو گذاشت رو شیشه اروم اشک ریخت قلبش بدجور درد میکرد هیچوقت فکر نمیکرد اون پسری که از جونشم بیشتر دوسش داره خیانت کنه.
ولی بیشتر به این پشیمون بود که بدون اینکه فکر کنه یا اعتماد کنه دخترونگیشو نابود کرد .
بعد چندین ا/ت خوابش برد.
*دختره نازنینم
! هوم انگار بدجور عاشقشه
*چی فکر میکنی اگه بگی تهیونگ گف برو خودتو بنداز میندازه
! باید با ته حرف بزنم
*ولش کن حرف نزن من ازش متنفرم
! اوک
*حالا چیکار میکنیم
! چیو
*ا/ت دیگه خیلی ناراحته نظرت چیه بریم به گردش
! فکر خوبیه باید یه کاری کنیم تا ته رو فراموش کنه
*اوک فردا بریم
! کجا
*اوممممم نظرت چیه بریم به شرکتی که تو فرانسه داری؟ (بخدا خودم خبر ندارم جیمین تو فرانسه شرکت داره 🗿)
! فکر خوبیه
*پس فردا بریم
! اوکی بیب
دیگه ویلیام و جیمین حرف زدن و به راه ادامه دادن بعد چند رسیدن.
*پرنسسم
+هوم
*پاشو رسیدیم بیا بریم خونه بخواب
+میشه به ته زنگ بزنم
*خفه
+ترو خدا بزار حالشو بپرسم
*بعد از خیانت
+(چیزی نگفت )
وارد خونه شدن که ا/ت دوباره گف
+ویلیام ترو خدا بزار زنگ بزنم
*خفه شو چیکارش داری بزار بره گمشه (با داد)
+اونطوری نگو (با بغض)
*الان تو اون خیانتکار عو*ضی رو چیکار داری؟
+بزار بپرسم ببینم تو تختی که برای منو ته بود اون دختر خوابیده (با گریه)
*(دیگه ویلیام چیزی نگفت و با حرص به ا/ت نگاه کرد)
+داداش جیمین
! ببخشید من نمیتونم
+ترو خدا
*ا/ت خفه میشی میری تو یکی از اتاقا میخوابی و گریه هم نمیکنی فهمیدی؟
+ویلیام
*مرض زود برو بخواب
+باشه
ا/ت با گریه رفت تو یکی از اتاقا و خودشو پرت کرد روی تخت و اشک ریخت.
دلش میخواست زنگ بزنه فقط صداشو بشنوه دلش براش تنگ شده بود به این فکر میکرد که چجوری بدون بغل اون بخوابه چجوری بدون بوسش بخوابه واقعا هنگ بود.
ادامه دارد.......
- ۵۳۷
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط