{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part34

ته دختر رو برد یکی از اتاق های که تو بار هس و لباسشو کند شروع به کار شد.

ویو ا/ت
ته چند ساعته رفته هنوز برنگشته شاید یه چیزی بشه یا شاید حالش بده.
+م..... من میرم ببینم ته کجاس (استرس)
به سمت سرویس بهداشتی قدم برداشتم رفتم دیدم کسی نیس در حال گشتن بودم که دیدم یکی از در ها یکم بازه بیشتر که دقت کردم دیدم تهیونگه یعنی باورم نمیشد خیانت کرده بغض کرده بودم چشام پر بود قلبم تیر میکشید نمیتونستم تکون بخورم بازور اونجارو ترک کردم رفتم پیش ویلیام.
+ویلیام (با گریه)
*جونم چیشده
+میشه حرف بزنیم ؟
*اره فدات بشم بشین
! زن داداش چیشده ؟
+بهم زن داداش نگو لعنتیییییی (با داد)
*چیشده ا/ت چرا داد میزنی ؟
! فک کنم حالش خوب نیس
+انتظار داری بعد از اینکه دوستت خیانت کرد خوب باشم
*داری چی میگی؟
+ویلیام ته خیانت کرد
*ببینم مطمعنی
+اره با چشای خودم دیدم
*کجان
+بالا
*جیمین پاشو
ویلیام و جیمین رفتن بالا تا مطمعن بشن که خیانت شده

ویو ویلیام
رفتیم بالا که از یکی اتاق ها صدای ناله میومد رفتیم سمت اتاق در یکم باز بود نگاه کردم دیدم درسته خیانت میکنه با لگد به در زدم که ترسیدن.
؛ چته هر*زه مگه نمیبینی کار داریم
*خفه شو
به تهیونگ نگاه کردم و گفتم
چطور دلت اومد بهش خیانت کنی
_ایبابا به تو چه زندگی خودمه
! ته
_ها؟
! واقعا برات متاسفم چطوری دلت اومد
_خیلی خوب چیه مگه
*چیه مگه؟
_اره
*پسر داره گریه میکنه اون بهت اعتماد کرد اولین عشقش بودی خیلی دوست داشت
_خب تاثیر گذار بود برین بیرون کار دارم

ویلیام تا میخواست حرف بزنه ا/ت اومد
+ویلیام ولش کن اون به چپشم نیس
_افرین راست میگی
+خفه شو
_تو با من بودی
+به جز تو مگه خیانتکار هم داریم
_هههههههه مسخره
*دیگه نمیدونم پشیمون شی بیای بهش بگی معذرت میخوام حالم خوب نبود این کارو انجام دادم نمیبخشه
_هیچوقت پشیمون نمیشم از اینکه به هر*زه خیانت کردم
تا ا/ت دستشو برد بالا بزنه دید طرف مقابلش همون پسری هس که از جون خودش هم بیشتر دوسش داره پس نزد و دستشو اورد پایین
_چیه ترسیدی؟
+من نمیترسم
_پس چرا نزدی
+چون طرف مقابلم همون پسری هس که از جون خودم هم بیشتر دوسش دارم
_(سکوت)
ویلیام دست ا/ت رو گرفت و با جیمین از بار خارج شدن ا/ت فقط گریه میکرد و ویلیام دل داریش میداد و میگفت ولش کن اون لیاقتت رو نداره .

ا/ت خیلی دوسش داشت دوست داشت تو بغلش باشه اما..... اون بغل دیگه متعلق به اون نبود به یکی دیگه متعلق شد از جلو چشمم فقط خودکشی رد میشد دوست داشت خودکشی و عشقش رو با یکی دیگه نبینه
اما از اینم میترسید که اگه خودکشی کنه دیگه چشای زندگیشو نمیتونه بازم ببینه..


ادامه دارد ......


نظر بدین خوبه؟

تازگیا خیلی زیاد مینویسم 🗿🗿(وظیفته ادمین)
دیدگاه ها (۱۴)

part35تو راه فقط مروارید ریختم دلم برای ته تنگ شده بود +وی....

part33_عشقم +جونم _امروز بریم بار بچه ها هم میاد ؟ +اوکی _مر...

part33_عشقم +جونم _امروز بریم بار بچه ها هم میاد ؟ +اوکی _مر...

عشق مافیا

ادامه چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط