P
P43
یکی از بارهای معروف گانگنام که صاحبش جی یون هست مثل همیشت اروم، تاریک،سنگینه، مکانی که همیشه خلوته، و همیشه اهنگ جز پخش میکنه، مکانی که پاتوق تموم دلشکسته ها یا ادمایی هست که زیر فشار دنیا دارن له میشن، هر شش پسر خواسته ناخواسته امروز دور هم جمع شده بودن یونگی هوسوک و نامجون زودتر رسیده بودن و تو بخش vip که اتاقک های بزرگو کوچیکی داشت نشسته بودن در باز شد و جیمین با همون لبخند زورکی همیشگیش وارد شد نامجون هوسوک سلام کردن ولی یونگی ترجیه داد فقط زمینو نگاه کنه و جیمینم ترجیه داد اصلا نگاهش نکنه و بره کنار هوسوک بشینه.
چند دقیقه بعد جین و تهیونگ هم وارد جمع شدن، تهیونگ جلوتر از جین وارد شد و وقتی با نامجون چشم تو چشم شد زود نگاهشو گرفت و سمت جیمین رفت و پشتش جین وارد اتاق شد و با دیدن نامجون قلبش برای لحظه ای نتپید انگار زمان بین چشمهای نامجون و چشمهای جین وایساده بود ولی با سرفه هوسوک دوباره برگشت به حالت اصلیش جین رفت روبه روی تهیونگ نشست، فضا سنگین بود و سکوت حاکم شده بود هوسوک بیچاره خواست با جوک فضارو یکم سبک تر کنه ولی با اخم پسرا روبه رو شد
تهیونگ:ماتحتتو بزار رو مبل خفه باش هیونگ
هوسوک چشاشو ریز کردن و درحالی که اداشو در می اورد نشست یونگی گفت:
یونگی: ولی واقعا کی قراره این دلخوریارو تموم کنین؟
جین سرشو اور بالا و خیره به یونگی گفت:
جین:کسی داره این حرفو میزنه که هنوز دلخوری خودشو تموم نکرده!
یونگی قیافه اعتراضی گرفت و گفت:
یونگی: ببین اون بحثش جداس!
جیمین با حرص گفت:
جیمین:چیش جداس جناب مین؟
و بلاخره یونگی به جیمین نگاه کرد خواست دلیل بیاره که هوسوک با لحنی که انگار حوصلش سر رفته و خسته شده از این بحث های تکراری گفت:
هوسوک:دو نفرِ باندمون که تو هوان مثل گربه جوجه همش بهم میپرن، دو نفرمونم داداشن ولی دشمن خونی همن دو نفرم که بهترین دوستای هم بودن اما الان به ریخت هم نگاهم نمیکنن ی نفرمونم که اشاره نمیکنم که خودمو میگم تک تنها مونده رئیسمونم دشمنشو برداشته برده ججو عشقو حال چه باند قدیمی قشنگی ولی واقعا ما چطوری چند سال باهم تو ی باند بودیم؟
نامجون که تازه نگاهشو از جین گرفته بود نفس عمیقی کشید و گفت:
نامجون:به خاطر جی یون... جی یون بود که با تموم مشکلاتو نفرت ها و دلخوریا همه مون رو دور هم نگه داشته بود...
جیمین:و خودشم باند رو از هم پاشوند...
جیمین بی مقدمه گفت و همه بعد حرف جیمین به زمین خیره شدن، جین گفت:
جین:جی یون تازگیا یکم متفاوت رفتار میکنه...
تهیونگ:به خاطر طولانی شدن نقشه انتقامه...
یونگی: تا الان نباید تموم میشد؟
نامجون:اره دقیقا تا الان باید تموم میشد ولی بجاش تو ججوعه...چرا بردتش ججو؟
تهیونگ اب دهنشو قورت داد خودشم جواب این سوالو نمیدونست...
تهیونگ:... گفت که.... باید کوک بیشتر بهش اعتماد کنه... برای همون بردتش....
جین:بنظر بهونس...
یونگی:نکنه... دلش به رحم اومده باشه؟
همه بدون فکر خندیدن.
جیمین:داری درباره جی یون حرف میزنیا جناب احمق!
یونگی چشمهاشو تو حدقه چرخوند و ادامه داد
یونگی:دقیقا دارم درباره رئیس بی رحممون که دلش تو جاهای بد به رحم میاد حرف میزنم....
هوسوک:همچینم اشتباه نمیگه هممون میدونیم جی یون در اوج عصبانیت میتونه بخشنده باشه...
جین:شاید عاشقش شده.
جین خیلی جدی و ریلکس گفت و باعث شد چشمهای همشون چهارتا بشه
نامجون:این اتفاق نباید بیوفته اون هیچ وقت عاشق قاتل چه رین نمیشه هیچ وقت!
نامجون با جدیت و خشم گفت و بعدش برای ثانیه هایی با جین چشم تو چشم شد... جین بدون اینکه نگاهشو از چشم های نامجون برداره گفت:
جین:عشق دشمن یا دوست، کر یا لال ، فلج یا سرپا ، زن یا مرد، پیر یا جوون، شیطان یا فرشته، قاتل یا پلیس و.... هارو نمیبینه فقط عاشق میشه...
جین راست میگفت و جواب حرف حق وجود نداشت
تهیونگ:خودتونو و افکارتون رو جمعو جور کنین حتی اگه عاشقش شده باشه یا دلش به رحم اومده باشه هم مغزش همیشه همون مغز میمونه و بهترین تصمیم رو میگیره پس بیاین مثل همیشه منتظرش بمونیم و به وظایفمون خوب عمل کنیم.!
تهیونگ کاملا جدی گفت خواست پاشه که هوسوک زودتر پاشد و با چشمهای که اشک توشون برق میزد گفت:
هوسوک:اگه بحث چه رین وسط باشه... نمیتونم بشینمو منتظر بمونم حتی اگه جی یون انتقام نگیره من میگیرم..
و بعدش رفت پشتش جیمین یونگی باهاش موافقت کردن پا شدن و رفتن جین موند نگاه اخری به دو برادر انداخت و گفت:
ادامش در کامنتا
یکی از بارهای معروف گانگنام که صاحبش جی یون هست مثل همیشت اروم، تاریک،سنگینه، مکانی که همیشه خلوته، و همیشه اهنگ جز پخش میکنه، مکانی که پاتوق تموم دلشکسته ها یا ادمایی هست که زیر فشار دنیا دارن له میشن، هر شش پسر خواسته ناخواسته امروز دور هم جمع شده بودن یونگی هوسوک و نامجون زودتر رسیده بودن و تو بخش vip که اتاقک های بزرگو کوچیکی داشت نشسته بودن در باز شد و جیمین با همون لبخند زورکی همیشگیش وارد شد نامجون هوسوک سلام کردن ولی یونگی ترجیه داد فقط زمینو نگاه کنه و جیمینم ترجیه داد اصلا نگاهش نکنه و بره کنار هوسوک بشینه.
چند دقیقه بعد جین و تهیونگ هم وارد جمع شدن، تهیونگ جلوتر از جین وارد شد و وقتی با نامجون چشم تو چشم شد زود نگاهشو گرفت و سمت جیمین رفت و پشتش جین وارد اتاق شد و با دیدن نامجون قلبش برای لحظه ای نتپید انگار زمان بین چشمهای نامجون و چشمهای جین وایساده بود ولی با سرفه هوسوک دوباره برگشت به حالت اصلیش جین رفت روبه روی تهیونگ نشست، فضا سنگین بود و سکوت حاکم شده بود هوسوک بیچاره خواست با جوک فضارو یکم سبک تر کنه ولی با اخم پسرا روبه رو شد
تهیونگ:ماتحتتو بزار رو مبل خفه باش هیونگ
هوسوک چشاشو ریز کردن و درحالی که اداشو در می اورد نشست یونگی گفت:
یونگی: ولی واقعا کی قراره این دلخوریارو تموم کنین؟
جین سرشو اور بالا و خیره به یونگی گفت:
جین:کسی داره این حرفو میزنه که هنوز دلخوری خودشو تموم نکرده!
یونگی قیافه اعتراضی گرفت و گفت:
یونگی: ببین اون بحثش جداس!
جیمین با حرص گفت:
جیمین:چیش جداس جناب مین؟
و بلاخره یونگی به جیمین نگاه کرد خواست دلیل بیاره که هوسوک با لحنی که انگار حوصلش سر رفته و خسته شده از این بحث های تکراری گفت:
هوسوک:دو نفرِ باندمون که تو هوان مثل گربه جوجه همش بهم میپرن، دو نفرمونم داداشن ولی دشمن خونی همن دو نفرم که بهترین دوستای هم بودن اما الان به ریخت هم نگاهم نمیکنن ی نفرمونم که اشاره نمیکنم که خودمو میگم تک تنها مونده رئیسمونم دشمنشو برداشته برده ججو عشقو حال چه باند قدیمی قشنگی ولی واقعا ما چطوری چند سال باهم تو ی باند بودیم؟
نامجون که تازه نگاهشو از جین گرفته بود نفس عمیقی کشید و گفت:
نامجون:به خاطر جی یون... جی یون بود که با تموم مشکلاتو نفرت ها و دلخوریا همه مون رو دور هم نگه داشته بود...
جیمین:و خودشم باند رو از هم پاشوند...
جیمین بی مقدمه گفت و همه بعد حرف جیمین به زمین خیره شدن، جین گفت:
جین:جی یون تازگیا یکم متفاوت رفتار میکنه...
تهیونگ:به خاطر طولانی شدن نقشه انتقامه...
یونگی: تا الان نباید تموم میشد؟
نامجون:اره دقیقا تا الان باید تموم میشد ولی بجاش تو ججوعه...چرا بردتش ججو؟
تهیونگ اب دهنشو قورت داد خودشم جواب این سوالو نمیدونست...
تهیونگ:... گفت که.... باید کوک بیشتر بهش اعتماد کنه... برای همون بردتش....
جین:بنظر بهونس...
یونگی:نکنه... دلش به رحم اومده باشه؟
همه بدون فکر خندیدن.
جیمین:داری درباره جی یون حرف میزنیا جناب احمق!
یونگی چشمهاشو تو حدقه چرخوند و ادامه داد
یونگی:دقیقا دارم درباره رئیس بی رحممون که دلش تو جاهای بد به رحم میاد حرف میزنم....
هوسوک:همچینم اشتباه نمیگه هممون میدونیم جی یون در اوج عصبانیت میتونه بخشنده باشه...
جین:شاید عاشقش شده.
جین خیلی جدی و ریلکس گفت و باعث شد چشمهای همشون چهارتا بشه
نامجون:این اتفاق نباید بیوفته اون هیچ وقت عاشق قاتل چه رین نمیشه هیچ وقت!
نامجون با جدیت و خشم گفت و بعدش برای ثانیه هایی با جین چشم تو چشم شد... جین بدون اینکه نگاهشو از چشم های نامجون برداره گفت:
جین:عشق دشمن یا دوست، کر یا لال ، فلج یا سرپا ، زن یا مرد، پیر یا جوون، شیطان یا فرشته، قاتل یا پلیس و.... هارو نمیبینه فقط عاشق میشه...
جین راست میگفت و جواب حرف حق وجود نداشت
تهیونگ:خودتونو و افکارتون رو جمعو جور کنین حتی اگه عاشقش شده باشه یا دلش به رحم اومده باشه هم مغزش همیشه همون مغز میمونه و بهترین تصمیم رو میگیره پس بیاین مثل همیشه منتظرش بمونیم و به وظایفمون خوب عمل کنیم.!
تهیونگ کاملا جدی گفت خواست پاشه که هوسوک زودتر پاشد و با چشمهای که اشک توشون برق میزد گفت:
هوسوک:اگه بحث چه رین وسط باشه... نمیتونم بشینمو منتظر بمونم حتی اگه جی یون انتقام نگیره من میگیرم..
و بعدش رفت پشتش جیمین یونگی باهاش موافقت کردن پا شدن و رفتن جین موند نگاه اخری به دو برادر انداخت و گفت:
ادامش در کامنتا
- ۳.۲k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط