P
P42
دنیا پر از باندهای خلافکاره که از هم پاشیدن؛ بعضیهاشون با خیانت از هم میپاشن، بعضیها به خاطر طمع، عدهای با مرگ اعضای اصلی، و گروهی هم سرِ نداشتن توافق. اما فروپاشیِ باندِ جییون یه داستان دیگهست.
رئیسِ این باند، در عمق وجودش حس میکرد با نگه داشتنِ پسرها، جلوی پیشرفتشون رو گرفته. پس تکتکشون رو آزاد کرد. این تصمیم، وقتی گرفته شد که جییون به این نتیجه رسید:
نامجون همیشه وفادار، باهوش و رهبر بود. برای خودش میتونست رئیس بزرگی بشه، اما نگه داشتنش کنار خودش، باعث میشد سالها سر خمِ کنه به رئیس های دیگه. برای همین جییون آزادش کرد تا بتونه برای خودش رئیس بشه.
یونگی مردی بیرحم بود، اما وقتی پای آدمهای باندش وسط میاومد، هیچ بیرحمیای تو وجودش نبود. با این حال، بیشتر از اینکه جییون رو رئیسِ خودش بدونه، نامجون رو رئیسِ خودش میدید. پس جییون اون رو هم آزاد کرد تا بتونه کنار نامجون بمونه.
جین از همون اول با کارهای خلاف مخالف بود و خیلی سخت درس میخوند تا بتونه شغل خوبی داشته باشه. اما سختیهای زندگی و فقر راهش رو به خلاف کشوند. وقتی جییون دید عمرش داره تو زیرزمینهای کره تلف میشه، هزینههای تحصیلش رو داد تا بتونه دور از دنیای خلاف، زندگی معمولیای داشته باشه.
جیمین اون پسرِ زیبا و مهربون، عاشق تجارت بود، اما پول خوبی از هکری درمیآورد. برای همین برای جییون هکری میکرد، ولی جییون فرستادش بره تا بتونه تمام تمرکزش رو روی کار تجارت بذاره.
هوسوک یه کلهشق بود که هیچوقت پروندهها رو چک نمیکرد. به جاش تو کلابها تعریفِ موادِ جییون رو میکرد، درحالیکه خودش هیچوقت مواد مصرف نمیکرد و فروش خوبی براش میآورد. جییون بهش گفت که بره تو کارِ خرید و فروش، ولی هوسوک ترکش نکرد. یه جورایی زیادی به رئیسِ بیرحمش وابسته بود و کارهای آشپز مواد، و قاچاقِ موادِ جییون رو بر عهده گرفت.
تهیونگ کنار جییون موند. با وجود اینکه جییون قلبش رو شکست تا ترکش کنه و بره زندگی خودش رو داشته باشه، تهیونگ اشک ریخت، جلوش زانو زد و التماسش کرد که از خودش دورش نکنه. تهیونگ جز جییون کسی رو نداشت؛ دوستِ بچگیش بود، کسی بود که بهش پر و بال داد تا مبارزه، سیاست، کشتن، تجارت و زندگی تو این دنیای بیرحم رو یاد بگیره. پس نرفت و دست راستش شد. تهیونگ برای جییون حکمِ پسرش رو داره و جییون برای تهیونگ حکمِ مادری رو که هیچوقت رنگی ازش رو ندیده بود.
و جییون، زنی هست که در اوجِ بیرحمی، دل رحمی میکنه؛ در اوجِ نفرت، عاشق میشه؛ در اوجِ مرگ، زندهست؛ در اوجِ نابودی، سرپاست.
هر شش نفر، حتی اگه مخفیش کنن، باز هم مشخصه که جییون زنیه که به تکتکشون پر و بال داد و مادرخوندهشون شد. جییون بهشون گفت که این باند رو از هم میپاشه تا باندِ قدرتمندتری بسازه، ولی دروغ بود. هر شش نفر میدونستن که داره دروغ میگه. تکتکشون میدونستن که رئیسِ بیرحمشون ولشون کرده تا بتونن زندگیای رو داشته باشن که خودشون میخوان، نه زندگیای که سختیهای دنیا مجبورشون کرده داشته باشن. میدونستن دلِ رئیسِ بیرحمشون وقتی بحث اون شش نفر وسط میاد، نرم میشه.
ولی اینو نمیدونستن که شدن هفت نفر…
و حالا زنی که به همشون یاد داد همیشه بیرحم باشن و هیچوقت به دشمن رحم نکنن، دلش به رحم اومده، اونم برای دشمنش؛ قاتلِ چه رین، دختری که یه دونِه در میانِ اون شش پسر بود. هیچکس نمیدونه اگر پسرها از این خبر باخبر بشن، کدومشون زودتر اقدام میکنن برای نابودیِ کوک...
موضوع قتلِ چه رین خیلی جدیتر از چیزیه که همه فکر میکنن، و انگار جییون این جدیت رو فراموش کرده...
شرطا
لایک ۸۵
کامنتا ۱۲۵
دنیا پر از باندهای خلافکاره که از هم پاشیدن؛ بعضیهاشون با خیانت از هم میپاشن، بعضیها به خاطر طمع، عدهای با مرگ اعضای اصلی، و گروهی هم سرِ نداشتن توافق. اما فروپاشیِ باندِ جییون یه داستان دیگهست.
رئیسِ این باند، در عمق وجودش حس میکرد با نگه داشتنِ پسرها، جلوی پیشرفتشون رو گرفته. پس تکتکشون رو آزاد کرد. این تصمیم، وقتی گرفته شد که جییون به این نتیجه رسید:
نامجون همیشه وفادار، باهوش و رهبر بود. برای خودش میتونست رئیس بزرگی بشه، اما نگه داشتنش کنار خودش، باعث میشد سالها سر خمِ کنه به رئیس های دیگه. برای همین جییون آزادش کرد تا بتونه برای خودش رئیس بشه.
یونگی مردی بیرحم بود، اما وقتی پای آدمهای باندش وسط میاومد، هیچ بیرحمیای تو وجودش نبود. با این حال، بیشتر از اینکه جییون رو رئیسِ خودش بدونه، نامجون رو رئیسِ خودش میدید. پس جییون اون رو هم آزاد کرد تا بتونه کنار نامجون بمونه.
جین از همون اول با کارهای خلاف مخالف بود و خیلی سخت درس میخوند تا بتونه شغل خوبی داشته باشه. اما سختیهای زندگی و فقر راهش رو به خلاف کشوند. وقتی جییون دید عمرش داره تو زیرزمینهای کره تلف میشه، هزینههای تحصیلش رو داد تا بتونه دور از دنیای خلاف، زندگی معمولیای داشته باشه.
جیمین اون پسرِ زیبا و مهربون، عاشق تجارت بود، اما پول خوبی از هکری درمیآورد. برای همین برای جییون هکری میکرد، ولی جییون فرستادش بره تا بتونه تمام تمرکزش رو روی کار تجارت بذاره.
هوسوک یه کلهشق بود که هیچوقت پروندهها رو چک نمیکرد. به جاش تو کلابها تعریفِ موادِ جییون رو میکرد، درحالیکه خودش هیچوقت مواد مصرف نمیکرد و فروش خوبی براش میآورد. جییون بهش گفت که بره تو کارِ خرید و فروش، ولی هوسوک ترکش نکرد. یه جورایی زیادی به رئیسِ بیرحمش وابسته بود و کارهای آشپز مواد، و قاچاقِ موادِ جییون رو بر عهده گرفت.
تهیونگ کنار جییون موند. با وجود اینکه جییون قلبش رو شکست تا ترکش کنه و بره زندگی خودش رو داشته باشه، تهیونگ اشک ریخت، جلوش زانو زد و التماسش کرد که از خودش دورش نکنه. تهیونگ جز جییون کسی رو نداشت؛ دوستِ بچگیش بود، کسی بود که بهش پر و بال داد تا مبارزه، سیاست، کشتن، تجارت و زندگی تو این دنیای بیرحم رو یاد بگیره. پس نرفت و دست راستش شد. تهیونگ برای جییون حکمِ پسرش رو داره و جییون برای تهیونگ حکمِ مادری رو که هیچوقت رنگی ازش رو ندیده بود.
و جییون، زنی هست که در اوجِ بیرحمی، دل رحمی میکنه؛ در اوجِ نفرت، عاشق میشه؛ در اوجِ مرگ، زندهست؛ در اوجِ نابودی، سرپاست.
هر شش نفر، حتی اگه مخفیش کنن، باز هم مشخصه که جییون زنیه که به تکتکشون پر و بال داد و مادرخوندهشون شد. جییون بهشون گفت که این باند رو از هم میپاشه تا باندِ قدرتمندتری بسازه، ولی دروغ بود. هر شش نفر میدونستن که داره دروغ میگه. تکتکشون میدونستن که رئیسِ بیرحمشون ولشون کرده تا بتونن زندگیای رو داشته باشن که خودشون میخوان، نه زندگیای که سختیهای دنیا مجبورشون کرده داشته باشن. میدونستن دلِ رئیسِ بیرحمشون وقتی بحث اون شش نفر وسط میاد، نرم میشه.
ولی اینو نمیدونستن که شدن هفت نفر…
و حالا زنی که به همشون یاد داد همیشه بیرحم باشن و هیچوقت به دشمن رحم نکنن، دلش به رحم اومده، اونم برای دشمنش؛ قاتلِ چه رین، دختری که یه دونِه در میانِ اون شش پسر بود. هیچکس نمیدونه اگر پسرها از این خبر باخبر بشن، کدومشون زودتر اقدام میکنن برای نابودیِ کوک...
موضوع قتلِ چه رین خیلی جدیتر از چیزیه که همه فکر میکنن، و انگار جییون این جدیت رو فراموش کرده...
شرطا
لایک ۸۵
کامنتا ۱۲۵
- ۱.۰k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط